بي همتا
دانلود كتاب
نويسندگان
لينک دوستان
لينكي ثبت نشده است
آمار
امروز : 38
ديروز : 6
افراد آنلاين : 1
همه : 11088

 

سخني با جوانان

(ساعتي در خود نگر تا كيستي)

 

يك جوان حدود بيست ساله ، زنده ترين ، پاكترين ، و ھوشيارترين موجود عالم ھستي است . عشق و

ايمان و قدرت ادراك و جھان بيني و حق پرستي بطور فطري در وجودش در حال غليان و جوش و خروش

است . جواني به اين معنا يك ارزش الھي و روحاني است و لذا ھمۀ اھل جنت جوان مي شوند و در

جواني جاودانه مي گردند . حضرت رسول اكرم (ص) در گزارشي از معراجش، جمال پروردگار را به يك

مرد جوان تشبيه نموده است . جواني در گوھره اش داراي كمال است و مطلق را مي جويد و آنكه اين

گوھره را به راه عشق و معرفت بكشاند آن را به بار نشانده و جاودانه ساخته است . و آنكه آن را به

غفلت و بازي بگذراند جاودانگي را به ھدر داده است كه احياي دوباره اش به ھزار جان كندن است كه

بندرت ممكن مي آيد .

پس شما اي جوانان ، جاودانگي خود را به بازي نگيريد كه براي بازي آفريده نشده است . اين گوھره را در

بازار آزاديھاي احمقانه ھدر ندھيد و قدرش را بدانيد كه جواني شما الوھيّت شماست .

بدانيد كه ھيچ راه وروشي ھمچون خود شناسي قادر نيست كه اين گوھرۀ الھي را شكوفا سازد و

ھزاران ثمر ببار آورد . جواني را دريابيد تا ھرگز به كھولت نرسيد . ھيچ چيزي چون بازي اين گوھره را حيف

و ھدر نميكند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 180


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۸ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۳۲:۵۴ ] [ علي ]

مصاحبه اي با خدا

 

*خداوندا چرا مرا آفريدي ؟

ج:براي اينكه ھمين را بپرسي!

****

*خداوندا مرا از چه آفريدي ؟

ج: از خود خِودم!

****

*خداوندا چرا اينسان كافرم ؟

*ج:زيرا بر جاي من نشسته اي و خودت را با من اشتباه گرفته اي. از جاي من

بر خيز !

****

*خداوندا از من چه مي خواھي ؟

ج:خود خِودت را !

****

خداوندا وعده نموده اي كه دعاھايم را مستجاب نمائي پس چرا نمي نمائي ؟

ج:نموده ام . تو در نسياني !

 

****

خداوندا اينھمه تضاد از چيست ؟

ج:از جھل توست !

****

خداوندا آيا مرا دوست مي داري ؟

ج:اين سئوالي است كه ھر كس از محبوب خود دارد!

****

خداوندا پس كي و كجا تو را خواھم ديد؟

ج:ھم اكنون و ھمين جا!

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص167


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۷ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۳۳ ] [ علي ]

فلسفه خوشبختي

خوشبختي يك احساس است : احساس رضايت ! اين واضح ترين ومحسوسترين وجھاني ترين تعريف از

خوشبختي است واما مسئله اينست كه احساس رضايت ازچه ؟!

به تجربه مي دانيم كه انسانھاي متفاوت درشرايط يكسان از زندگي اقتصادي واجتماعي وسياسي

واعتقادي داراي احساسات متفاوت وبلكه متضاد درباره بخت خود ھستند .درشرايطي يكسان يكي

احساس خوشبختي دارد وديگري بدبختي ، مثل دو فرزند از يك خانواده . پس مسلم است كه موضوع اين

احساس يك پديده بيروني نيست بلكه وجود وماھيت باطني خود فرد است . يعني احساس خوشبختي يا

بدبختي مربوط مي شود به احساس رضايت يا عدم رضايت از خويشتن و نه ازديگران و شرايط اقتصادي

وفرھنگي و... . ھرچند كه اكثر آدمھا بواسطه جھل وغفلت ازخويشتن ھمواره علت بدبختي خود را عوامل

بيروني مي پندارند: والدين ، حكومت ، فرھنگ ، اقتصاد ، سياست ، زمانه و.... وسرنوشت وحتي خدا .

اينھا ھمه عوامل غيرخودي ھستند . وكاذب بودن اين احساس وانديشه ھمين بسكه چنين انسانھائي

ھرگز علت خوشبختي خود را ديگران وعوامل غيرخودي نمي دانند وبلكه اتفاقا ھوش واستعداد

وپشتكارخود راعلت خوشبختي خود مي دانند . يعني خوبي را ازخود و بدي را از غيرخود مي دانند . به

لحاظ اعتقاد ديني اين ھمان كفر است كه درقرآن نيز ذكرش رفته است كه كافران علت بدبختي خود را

والدين وفرزندان ومردمان ورھبران ومعلمان و... ميدانند كه اين دروغ است وخود مي دانند كه دروغ مي

گويند .

دريك كلام احساس خوشبختي يا بدبختي ھمان احساس رضايت يا شكايت ازخويشتن است درنفس

وآگاھي انسان . به بيان ديگر اين احساس حاصل رضايت يا شكايت وجدان انسان ازعملكرد و افكار و راه

و روش اوست . كسي كه وجدانش از او راضي باشد در ھر شرايط كمابيش احساس خوشبختي دارد كه

عبارت است از آرامش، اتكابه نفس، قناعت ، صبر ، عزت نفس و. ....

و اما وجدان چيست ؟ گوئي وجدان كانوني از روح و دل و روان انسان است كه ھرگز قابل فريب نيست وبه

ھيچ فلسفه و رفتاري نمي توان به دروغ وي را راضي نمود . گوئي وجدان ھمان منظر پروردگار بعنوان

قاضي ذات است . گوئي وجدان نوعي ھشياري و بصيرت و آگاھي روح است ونه آگاھي ارادي انديشه .

برخي معتقدند كه وجدان ھمان دل انسان است . بھرحال دعوا بر سر جايگاه وجودي وجدان تفاوتي پديد

نمي آورد ومھم اينست كه چنين كانوني دروجود انسان حضور دارد و در واقع ھمان الوھيت وجود انسان

مي باشد. وجدان ھمان شاھد وجود است.

برخي اين اعتقاد رادارند كه انسان مي تواند به واسطه خود-فريبي يااستمرار در ستم ، وجدان

خود را بكشد ويا به خواب برد و از كار بيندازد . تبھكاران و اشقياي حرفه اي نمونه اي براين مدعا تلقي شده

اند كه به آساني دست به ھر ستمي مي زنند وبسيار ھم شاد و ازخود راضي به نظر مي رسند. ولي به

نظر ما امكان ندارد وجدان انسان نابود شود يا حتي به خواب رود بلكه آنگاه كه بشري حجتھاي عقلي

و ديني و اخلاق را درطولاني مدت ناديده گرفت وبه ستم اصرار ورزيد وجدان ھم از او قھركرده وبه اعماق

ناخودآگاه فرو مي رود و افسار صاحبش را به خودش مي دھد تا گم شود . بيان چنين وضعي درقرآن كريم

مذكوراست كه خداوند برخي از كافران را بحال خود مي نھد كه تاپايان عمرشان غرق درحيات جانوري

باشند وآنگاه پس ازمرگ به حسابشان مي رسد . ولي مي دانيم وشاھديم كه حتي تبھكاران حرفه اي

وبه اصطلاح بي وجدان ھا ھم براستي آرامش وعزت ولذتي ندارند ولذا مجبورند خود راغرق درمسكرات

ومخدرات وداروھاي مسكن وروان گردان كنند تابتوانند خودرا تحمل كنند . يعني وجدان حتي درحالت قھر

وغضب ھم به صاحبش اجازه نمي دھد كه حتي در عين عياشي خوش بگذراند و لذت برد.

درواقع وجدان ھمان كانون وھسته مركزي« وجد » است كه مصدر وجدان ھمان « وجود » مي باشد .

آشيانه گوھره وجود است كه خداست . به زبان ساده تر وجدان ھمان روح خدا درانسان است واين به

غيراز روان بشري مي باشد.

درفرھنگ روانشناسي مدرن ، وجدان را Alter ego يا Super ego مي نامند ، يعني خودبرتر يا آگاھي

ماورائي.

بااين اوصاف مي توان گفت كه ميزان رضايت يا شكايت خدا ازانسان ھمان ميزان احساس وجود

واحساس خوشبختي يا بدبختي است زيرا احساس بدبختي ھمان احساس پوچي ونابودي است.

واما رضاي خدا از بشر بر ميزان دين اوست . انسان به ميزاني كه تقوي وسخاوت ونيكوكاري وگذشت

وقناعت ومحبت اختيار مي كند به رضاي وجدان يعني احساس خوشبختي مي رسد ھرچندكه فقير وتنھا

وبلكه زنداني و در زنجير باشد. آنچه كه موجب مي شود تا امام موسي كاظم (ع) را تاآن حد شكنجه كنند

احساس رضايت ولبخند وي نسبت به زندان وشكنجه بود زيرا خدايش يعني وجدانش ازوي راضي بود.

علي (ع) مي فرمايد ميزان رضايت خدا ازشما ھمان رضايت شما ازخودتان است زيرا خداوند ھمان خود

خود خويشتن شماست.

وجود انسان برقوانين وفطرتي خلق شده است كه نمي تواند به واسطه شقاوت وخودپرستي و ستم و بد

عھدي وحرام احساس خوشي داشته باشدو احساس سعادت كند . اين امردال بر فطري بودن دين

واخلاق الھي است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص177


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۳ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۱۱:۵۴ ] [ علي ]

احساس نابودي « عصر پوچي »

دردم از ھيچ است ودرمانم به ھيچ!

به لحاظي عصر جديد را بايستي عصر نابودي بشر دانست. امروزه ھر كسي از پير و جوان و فقير و غني و

شرقي وغربي و كافر و مؤمن به نوعي دچار چنين احساسي است كه عموماً ھيچ دليل منطقي ھم

ندارد. اين وضعيت رواني از احساس پوچي آغاز شده و به احساس ھراس از نابود شدن ميرسد كه

آستانۀ اعتياد و خود كشي و جنون و جنايت است .

نيچه بزرگترين فيلسوف آينده تاريخ تمدن غرب ، عصر جديد را عصر حاكميّت جھاني نيھيليزم (نيست

انگاري ) و خود را ھم پيامبر اين عصر ناميده است. خود او نيز در قھقراي اين ھيچي و پوچي سقوط كرد و

ده سال آخر عمرش را در جنوني بس عجيب ، خاموش ماند و فقط نظاره كرد. او تراژيكترين سيماي

فلسفۀ غرب است. در فلسفۀ او از مطلق كفر تا غايت ايمان حضور دارد و لذا ھر كسي ميتواند خود را با

او ھم ذات پندارد. برخي او را نابغه و برخي او را ديوانه مي خوانند برخي ھم قديسش مي پندارند برخي

ھم عين شيطان. بھرحال او ھمه وجوه انسان مدرن را در خود دارا بود و كاملترين انسان مدرن محسوب

مي شود .

بھرحال احساس پوچي و نابودي بشر مدرن چند علت منطقي دارد:

1- شكم سيري و عياشي و مصرف پرستي و آزاديھاي بي قيد و شرط.

2- به كام رسيده گي سريع .

3- دانائي و اطلاعات بي خاصيت و بي معنا كه حاصل سواد آموزي اجباري و رسانه ھاي جھاني و انفجار

اطلاعات است .

4- تضاد فزاينده طبقاتي بين فقير و غني .

5- ناامني حاصل از امراض لاعلاج و سلاحھاي امحاي جمعي .

6- نابودي اعتماد و وفا و محبت مخصوصاً در خانواده ھا .

7- سبقت تكنولوژي از اراده بشري .

8- آثار رواني آلوده گيھاي محيط زيست مثل وآب و ھوا و آلوده گيھاي صوتي و امواج ماھواره اي .

ولي بنظر ما علت العلل اين پوچي و نابودي واقعه ايي است كه ما آنرا آخرالزمان و قيامت مي ناميم كه

عرصه ظھور اعماق نفس بشر بواسطه تكنولوژي مي باشد و قلمرو ظھور حق و روياروئي با خداوند كه

غايت قيامت است. ظھور حق منجر به ابطال نفس بشر گشته است و بيھوده گيھاي اميال و آرزوھا و

باورھاي ديرينه انسان در طول تاريخ . بسياري از اصول بديھي علم در حال ابطال است. بسياري از قواعد

و قوانين اجتماعي در حال انقراض است. بسياري از باورھا و مقدسّات كھن در حال فروپاشي ميباشد و

بطالت و دروغ بسياري از ايده الھاي بشري محقق گرديده است و بسياري از آرمانھا و ايدئولوژيھا در ورطه

عمل به پوچي رسيده اند و بسياري از ادعاھا رسوا گرديده اند و ھر كسي در نزد خودش ھيچ و پوچ شده

است. و اين نتيجه اجتناب ناپذير عصر خرد گرائي و علم پرستي است كه بسياري از عرفاي قديم قرنھا

پيش از اين به آن رسيده و بطالت عقل عليتّي را درك نموده بودند .

بشريّت بر آستانه عقل و علم و عشق و آرمان برتري قرار دارد و نيز دين و آئين برتر و تمدني دگر. ولي تا

يافتن درب اين انسان و جھان دگر قربانيان بسيار خواھند بود و نسل ھاي ميليوني و ميلياردي فدا خواھند

شد. و نيھيليزم ھمچون مسلخ يك دوره از تاريخ رخ نموده و بشريّت را به فراسوي تاريخ مي خواند و

پروندۀ مدرنيزم را مي بندد وجھان براستي پست مدرن را افتتاح مي كند. براي نجات از اين مسلخ تاريخي

ايماني ناب و معرفتي قلبي و عشقي خالص ميطلبد. ديگر مذھب شرك و نفاق بكار نمي آيد .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص172


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۲ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۸:۲۵ ] [ علي ]

چرا كسي كمبود عقل ندارد؟

 

براستي كه آدمي و خاصّه انسان مدرن جز كمبود پول ھيچ كمبود ديگري احساس نمي كند . براي اين

سئوال دو جواب متضاد وجود دارد . يكي اينكه خداوند به ھمه آدمھا عقل كامل بخشيده است و لذا

ھيچكس احساس نقص در عقل ندارد . در اينصورت پس كاملاً مسئول حيات و ھستي خويش است و بايد

خوب و بد سرنوشت خود را به گردن بگيرد . و امّا پاسخ دوم اينست كه چون اكثريت مردم احساس كمبود

عقل نمي كنند ھرگز بدنبال رشد عقلاني نمي روند و به ھمين دليل اين ھمه بدبخت ھستند و جھان تبديل

به ديوانه خانه شده است وھيچ جائي براي عقلا نيست و عاقلان يا محكوم به مرگند و يا در انزوا و سكوت

زندگي مي كنند و لذا عقل قاچاق ترين چيزھاست و عقلا نيز ھمچون بھلول بايد تجاھل كنند تا زنده بمانند .

بنظر ما اين ھر دو پاسخ به ظاھر متضاد درست است و به مثابه دو روي يك سكّه واقعيت بشري است .

خداوند به ھمه عقل كامل بخشيده و درست به ھمين دليل از ھمه مأخذه مي كند . ولي اين عقل مثل

كالائي نقد و بيروني نيست كه قابل مصرف باشد و مثل غذا مواد حياتي را تأمين كند ھر چند كه بشر حتي

در امور تغذيه ھم جاھل تر از حيوانات است .

مسئله اينست كه عقل مثل يك ذخيره و گنج نھان در گوھره وجود بشر است كه بايستي كاويده و استخراج

شود . و اينست معناي اين آيات كه پس چرا در خود نظر نمي كنيد ، چرا در خود تفكر نمي كنيد و.... . اين

دعوت به استخراج نور عقل است . عقل چيزي نيست كه در مدرسه و بازار قابل اكتساب باشد . آنچه كه

در مدرسه و كتاب كسب مي شود اطلاعات و اخبار گذشتگان است و محصولات عقلاني آنھاست . آدمي با

مصرف ميوه درختان ھرگز به بار نمي نشيند و ميوه نمي دھد . عقل ھمان علم زيستن است و در مدرسه

علم گذشتگان (اموات) تحصيل مي شود . عقل بواسطه خود –شناسي و تأملات دروني ودقت و تفكر در

احوال و اميال و اعمال و تناقضات خويشتن پيدا مي شود . كارگاه عقلانيت بشرمعرفت نفس است . بھمين

دليل علي (ع) مي گويد : كسي كه خود را نمي شناسد ھيچ چيز را نمي شناسد . و اين يعني فقدان عقل

. بقول علي (ع) عقل و حكمت گمشده انسان است.

 

از كتاب" دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 95


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۸ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۱۰:۳۵ ] [ علي ]

ديالكتيك علم و دين

 

ديالكتيك به زبان ساده ھمان وحدت اضداد است .

علوم دنيوي و تكنولوژي كه ترمينال اجرائي آن است ذاتاً در جنگ با دين خدا و ھويت انبياي الھي و

حكيمان پديد آمده است . ھر چه كه علوم دنيوي موفق به تحقق آرمانھايش كه ھمان بھشت دنيوي است

شده ماھيت پنھان كافرانه اش را علني تر نموده است و لذا فلسفه ھاي كافرانه خود را نيز مدوّن ساخته

است مثل ماترياليزم ، ناتوراليزم ، ليبراليزم و سوسياليزم و ....

واضح است كه بانيان اوليه و كاشفان علوم پايه كافران نبودند و بلكه در ميان عامه مردمان از بزرگترين

مؤمنان تلقي شده اند ولي دچار نخستين تذبذبھا و شركھا شده اند . قرآن كريم ھم مي فرمايد : كافران

ھر چند كه دنيا را مي پرستند ولي علم دنيا در نزد مؤمنان است . آنچه كه دانشمندان بزرگ را بتدريج دچار

شرك نمود غرورشان درباره علمشان بود كه بتدريج در طول تاريخ آشكارتر شد تا انكه از ايمان ديني در

قلمرو علوم و فنون اثري باقي نماند و به عصر مدرنيزم رسيد كه انكار آشكار دين است و امروزه دين خدا

دشمني آشكارتر از پيروان علوم و فنون ندارد و اين است كه دانشگاھھا بزرگترين مھد ضديّت با دين

ھستند .

و اما در عصر مدرنيزم كه اصول و اركان بھشت زميني پيدا شده است بتدريج از بطن اين بھشت صنعتي

شاھد گشايش دربھاي دوزخ ھستيم كه يكي پس از ديگري اصول و اركان علم را باطل مي كند از

اينجاست كه از بطن اين كفر علمي و فني شاھد پيدايش گرايشات نوين مذھبي و عرفاني ميباشيم كه

وجود نوابغي چون اينشتن ، پلانك ، ھايزنبرگ و ديگران دال بر اين حقيقت است كه گاه ماھيت علم را به

چالش مي گيرد . بدينگونه مي بينيم كه از بطن اشدّ عداوت با دين تصديق برتري از دين در حال پيدايش

است كه تا حدودي دست و دل از بھشت پرستي شسته و حقيقت جھان را جستجو مي كند.

 

از كتاب" دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 90


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۷ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۲۸:۲۹ ] [ علي ]

مؤمنان كفر گو

اكثر حكيمان و عارفان و خداپرستان مخلص، كفرگوترين انسانھاي تاريخ بوده و با صداي بلند اين كفر را بر

زبان رانده و حتي مكتوب نموده اند و لذا ھمواره تحت اذيت و قتال مردمان و مخصوصاً ملايان جاھل

مذاھب بوده اند . براستي اين چه پديده اي بوده است ؟

مؤمنان حقيقي خداشناسان و خداپرستان دل خويشند ھمانگونه كه خداوند قلب مؤمنان را خانۀ خودش

ناميده است . ولي در نقطۀ مقابل ، كافران كساني ھستند كه خداوند را در آسمان و خيالات ماوراي

طبيعت جستجو مي كنند و مي خوانند . اين تفاوت در قرآن كريم مذكور است . در واقع خداي ذھني كه با

فلسفه و منطق قابل نفي و اثبات است بزرگترين دشمن خداي واقعي است كه در قلب مؤمنان است لذا

مؤمنان عارف ھمواره بر عليه اين خداي ذھني كه خداي كفر است و در واقع نام مستعار ابليس نفس

است در ستيز بوده و او را رسوا و باطل ساخته اند . اصلاً شھامت نفي ابطال خداي ذھني فقط در قدرت

ايمان قلبي است وگرنه آدمي در ھيچ مقامي توان انكار خدا را ندارد و حتي كافرترين كافرھا ھم بدون

چنين خدايي قادر به توجيه زندگي و اعمال خود نيستند . فقط مؤمناني كه از بابت خداوند اطمينان دارند

مي توانند او را از قلمرو ذھنيت و نفسانيت مشرك خود بزدايند و اين ھمان اخلاص است .

در ميان بسياري از عارفان و حكيمان بزرگ تاريخ اين نوع توصيف آشكار است كه مشھورترين آنان در جھان

اسلام از مولانا و حافظ است . و اما در ميان فلاسفه بزرگ معاصر جھان نيز از اين مؤمنان كفر گو و به

ظاھر بي خدا بسيارند به مانند كي ير گارد ، نيچه ، ھايدگر و سارتر كه اصلاً در قلمرو منطق و فلسفيدن

چه بسا نامي از خدا ھم نمي برند و گويي كه او را انكار مي كنند و لذا به فلاسفه ايي ملحد مشھورند كه

نيچه كه در رأس آنان قرار دارد كه علناً مرگ چنين خدايي اعلان كرده است . اين بزرگان در طول تاريخ

شھيدان وصف توحيدي خداوند ھستند . و در واقع بايستي آنھا را فيلسوفاني ملامتي ناميد .

 

از كتاب" دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 91


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۶ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۰۲ ] [ علي ]

آيا سينماي حقيقت ممكن است؟

 

اگر حقيقت ھمان معنائي باشد كه ھر كسي از واقعيت متصور است سينما نيز ھمچون ادبيات يا فلسفه

و ھنرھاي ديگر مي تواند به ياري ھمه اينھا تا حدودي بيانگر حقيقت مورد نظر كارگردانش باشد . زيرا در

جھان سينما ، حقيقت ھمان حقيقت كارگردان است . ولي اگر مخاطبان سينما را ھم كه علت پيدايش آن

ھستند به حساب آوريم كل اين ادعا و تعريف ، زير سئوال است زيرا حقيقت تصوير شده در سينما تبديل

به ھزاران حقيقت منقرد و مستقل از سينما و كارگردان مي شود و ھر كسي حقيقت خودش را برداشت

مي كند كه در بسياري موارد در تناقض با حقيقت مدّنظر كارگردان است . در اينجا حقيقت سينما و

سينماي حقيقت ھم از سينما و ھم از كارگردانش مجزاست . در اينجا سينما وكارگردان فقط توانسته

است امكان تخيّل آفريني يا حقيقت آفريني رافراھم كند . و اين يك حقيقت خيالي يا مجازي است كه از

واقعيت بھره اي درجه چندم مي برد و لذا اين خيال يا حقيقت خيال ھم يك ارزش مستعار دست چندم

است كه البته در واقعيت زندگي مخاطبانش مؤثر است و گاه سرنوشت ساز .

اولاً اينكه واقعيت سينمائي يك واقعيت مونتاژشده و سانسور شده است كه آنھم بواسطه بازيگري ھا و

سناريو و مونتاژ ھاي فني چندين بار تبديل و تحريف و مسخ مي شود و لذا يك حقيقت ماليخوليائي پديد

مي آورد كه تمام ارزش و قدرت و اعتبارش در ميزان ھمذات پنداري مخاطبان است و اين عين

ماليخولياست و اعتبار ماليخولياي حقيقت سينمائي .

و اين يك جادوگري آشكار است كه در تاريخ بشر بي سابقه مي باشد . در واقع سينما ، واقعيت را تبديل

به جادو مي كند و مخاطبانش را طلسم مي نمايد و اين طلسم موجب مي شود كه نه تنھا مخاطب ديگر

نتواند واقعيت مورد نظر فيلم را در زندگي واقعي خود در يابد بلكه سائر واقعيتھاي ديگر زندگي ھم تحت

تأثير اين طلسم و ماليخولياء مسخ مي شوند .

جادوي سينما يك جادوي ھمه جانبه است كه جميع ھوش و حواس و عواطف و انديشه و اراده مخاطب را

مسخ مي كند و لذا موجب پيدايش بشريتي كاملاً بيگانه از واقعيت مي شود . اين بشريت براي تبديل

زندگي واقعي خود به يك ماليخولياي سينمائي دست به يك تخريب و خود براندازي ھمه جانبه ميزند و

حتي روان خود را بواسطه الكل و مخدّرات و روانگردانھا مسخ مي كند تا براي پذيرش يك ماليخولياي

سينمائي آماده سازد .

و بدينگونه جھاني كه حاصل مي شود نه جھاني واقعي است و نه جھاني سينمائي ، بلكه يك برھوت و

برزخ فزاينده تا سرحد نابودي است .

حقيقت سينمائي ، حقيقت ضد حقيقت است و ھر چه كه در جھت متجلّي نمودن حقيقت از سينما تلاش

كند اتفاقاً ضد حقيقت تر مي شود مثل سينماي تاركوفسكي و برگمان كه جز خودكشي پيام ديگري ندارد.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص161


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۸ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۴۰:۲۷ ] [ علي ]

نقش هنرها در زندگي

انسان مدرن به لحاظي انسان اھل ھنر است و با ھنرھا زندگي مي كند و با آن رابطه مستمري دارد كه

مھمترين اين ھنرھا موسيقي و سينماست كه امروزه بصورت تلويزيون در خانه ھاست. و كم نيستند خانه

ھائي كه در ان تلويزيون فقط به ھنگام خواب، خاموش است . ھنر مدرن بر جاي فكر وذكر وعبادات

نشسته است. آيا اينھمه حضور و دخالت ھنرھا در زندگي انسان مدرن براستي حيات و عمل و انديشه و

احساسات او را ھم ھنري و لطيف و خلاق نموده است؟ ولي عملاً شاھديم كه ھرچه كه گرايش به

موسيقي و فيلم شديدتر است خشونت و شقاوت و مصرف پرستي وعقيم شده گي فكري وعملي ھم

شديدتر است حتي خود جماعت اھل ھنر و توليد كنندگان ھنري از سائر مردمان در زندگي واقعي خود

بي ھنرتر و دست و پا چلفتي تر و مصرفي ترند و در رفتار ھم خودخواه تر و جنون آميز تر عمل مي كنند

ھر چند كه اين خشونت و شقاوت عموماً ظاھري ملوس دارد ولي در سر بزنگاھھا بناگاه مبدل به اشد

جنون و جنايت مي شود. به ھمين دليل اين جماعت زندگي فاجعه آميزتري دارند و به عواقبي بس مبتذل

و فضاحت بار مي انجامد.

اين تناقض عظيم به چه معنائي است؟ آنتوني كوئين يكي از سلاطين جھان ھنر در اعترافاتش مي گويد

كه در زندگي پس پرده خود تا چه حدي مواجه با حياتي عقيم و شقي و بيروح بوده است و در اواخر

عمرش جز حسرت و پوچي حاصلي نداشته است . انسان مدرن تلاش كرده كه ھنر را بجاي اخلاق و

مذھب بنشاند و اينست راز واژگونسالاري ھنرمندان مدرن.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص159


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۷ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۱:۱۳ ] [ علي ]

فلسفۀ هنرهاي پست مدرن

 

مكاتبي ھمچون كوبيسم ، سمبوليزم ، سؤ رئاليسم ، دادائيزم و آبستره در ادبيات و نقاشي و موسيقي و

سينما جملگي علت و جوھره ايي جز مواد مخدر و توھم زا و روان گردان بخصوص ال . اس. دي نداشته

است . استفاده از اين مواد در بررسي زندگي بنيان گذاران اين مكاتب در نقاسي مثل ونگوگ ، گوگن ،

دالي ، پيكاسو و دي اشتل كاملاً مستند است . آنچه كه ھنر پست مدرن ناميده مي شود تماماً حاصل

واكنش اين مواد بر روان ھنرمندان بوده است . در عرصۀ موسيقي آوانگارد كل جريان موسوم به

موسيقي راك و الكترونيك كه گروه ھاي مثل بيتلھا و پينك فلويد و كلاز شولتز از بانيانش ھستند استفاده

از ال. اس. دي اعتراف شده است كه رھبر مشھورترين اين گروه ھا يعني پينك فلويد كه كسي بنام سيد

بارت بود در ھمان آغاز مبتلا به جنون كامل شد و چند سال بعد از دنيا رفت . به ھمين دليل آثار ھنري اين

جريانات ھم جز از طريق مصرف اين مواد قابل ھضم و پذيرش نيست . لذا خود اين ھنرھا از اساسي ترين

مروّجين استفاده از اين مواد در جھان بوده اند . در قلمرو ادبيات نيز حضور اين مواد كمابيش علناً اعتراف

مي شود كه ادبيات بودلر ، كاستاندا ، اوشو و ماركوز از مشھورترين آنھاست . در قلمرو سينما نيز رد پاي

اين مواد حتي در بزرگان صاحب مكتب سينما آشكار است و اعتراف مي شود مثل ژان كوكتو ،

تاركوفسكي ، جان ھيستون ، اورسون ولز و فليني . استفاده از اين مواد در عرصۀ سينما و تئاتر بسيار

وسيعتر است و جھان بازيگري بدون آن از ھر خلاقيتي تھي مي شود .

در اينجا سخن از جنبه ھاي اخلاقي و بھداشتي استفاده از اين مواد نيست بلكه درك جوھرۀ ھنر مدرن

است . در كشور خودمان نيز به تبعيت از غرب كمابيش شاھد چنين امري بوده ايم . آثار صادق ھدايت و

نيما يوشيج و مخصوصاً سھراب سپھري بيانگر چنين حالاتي مي باشند .

مسئله اين است كه اين مواد با روان ھنرمند چه ميكند و آثاري كه پديد مي آيد گوياي چه حق و ابطالي

است و نھايتاً با سرنوشت جوامع مدرن چه ميكند زيرا امروزه نقش ھنرھا در ساختار ھويت و فرھنگ و

سرنوشت جوامع به مراتب شديدتر است از نقش مذھب و علم و ھر نوع تعليم و تربيت است. نقش گروه

ھاي موسيقيايي در توليد فرھنگ و ھدايت نسل جوان از ھر انقلابي قدرتمند تر است .

به لحاظي بايستي فرھنگ حاكم بر عصر مدرن را فرھنگ ال.اس. دي ناميد و ساير مشتقاتش يمياييان

كه تحت ده ھا نام در بازارھاي جھان به مصرف مي رسد و نيز انواع دارويي آن كه در دسترس ھمگان

است . آنچه كه امروزه معنويت ناميده مي شود اساساً محصول حضور ال.اس.دي در انواع ھنرھاست .

انچه كه از آن بر ميخيزد انواع خرافات مدرن است كه تحت عنوان عرفان نو طبقه بندي ميشود .

از ويژ گي اين روان گردانھا ان است كه مصرف كننده را به طرزي شيطاني به درون خودش ميكشد و از

واقعيت بيروني بيگانه مي سازد لذا مصرف كنندگان اين مواد اكثراً دجار انواع اسكيزوفرني(دوشخصيتي

) ھستند و ھمه آنھا به يك خود شيفتگي ماليخوليايي مبتلا شده و خود را نابغه و ناجي بشريت مي

پندارند . اين فرھنگ جھاني كه نوعي باطن گرايي تصنعي و شيميايي را به ھمراه دارد خيرش ھمان

رويگرداني از دنيا پرستي و تكنولوژيزم است در حين اشدّ ابتلا به آن . اين ھنرھا بزرگترين عامل پوچ

سازي و انھدام ھويت ھا و باورھا و سنتھايي است كه عمر تاريخي اشان به سر آمده است .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم 

 


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۶ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۰:۰۷ ] [ علي ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ]
.: Weblog Themes By azadblog :.

درباره وبلاگ

امکانات وب