بي همتا
دانلود كتاب
نويسندگان
لينک دوستان
لينكي ثبت نشده است
آمار
امروز : 48
ديروز : 6
افراد آنلاين : 1
همه : 11098

« روانشناسي كفر »

* كافر بخيل است مخصوصاً نسبت به سلامت و عزت خودش .

* كافر منكر است مخصوصاً واقعيتھاي وجود خويش را.

* كافر ،دشمن دوست خويش است و دوست دشمنان خويش.

* كافر از آرامش بيزار است .

* كافر از بدبختي ديگران احساس خوشبختي مي كند و از خوشبختي ديگران ھم احساس بدبختي .

* كافر نمي تواند قلباً عزيزانش را دوست بدارد .

* كافر وقاحت را صداقت مي داند و ادب را رياكاري .

* كافر از تنھايي ھمچون مرگ مي ھراسد .

* كافر ارزش ھر امري را در قيمت آن مي يابد .

* كافر يا منكر عالم غيب است و يا خرافاتي .

* كافر يا چاپلوسي مي كند و يا فحش مي دھد .

* كافر در انجام وظيفه احساس ايثار مي كند .

* كافر از خود گذشتگي را جنون مي داند .

* كافر فراري از واقعيت و عاشق شعر و افسانه و خواب و خيال است .

* كافر دو آرمان دارد : ثروت و آزادي بي قيد و شرط .

* كافر ھر كاري كه مي كند براي جلب نظر ديگران است .

* كافر در قبال محبت احساس حقارت مي كند .

* كافر از نظم و نظافت دچار كلافگي مي شود .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص168


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۵ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۲۴:۱۲ ] [ علي ]

دين و واقعيت

 

قرآن مي فرمايد: «براستي كه دين ھر آن واقع است .» بنظر ما ھيچ آيه ھمچون اين آيه مذكور دين را

بعنوان يك جھان بيني كامل عرضه نمي كند . جھاني كه عين دين است وديني كه بيان واقعيت است . از

اين منظر دين يك ايدئولوژي آرمانشھري وبايد ونبايدي نيست ھمانطور كه در جاي ديگري مي گويد:« در

دين ھيچ جبري نيست.» در واقع كل جھان وجھانيان در دين است وكل عالم ھستي ھمان دين به معناي

« راه »است راھي كه به خدا مي رسد وھيچكس را از اين راه گريزي نيست ھمانطور كه قيامت كبري

ھمه به حضور خدا مي رسند خواه ناخواه.

ھمانطور كه بھشت ودوزخ وبرزخ وھمه طبعات وطبقاتش در دين است . وانسانھا يكي از اين سه روش

ومكتب را در دين انتخاب مي كنند وھمه به خدا مي رسند .

از آيه مورد بحث درك مي شود كه دين ھمان مكتب رئاليزم است منتھي رئاليزمي صرفاً مادي بلكه يك

رئاليزم كامل كه ھمه ابعاد ووجوه واعماق وطبقات عالم ھستي را شامل مي شود ولذا آنان كه دين را

بواسطه معرفت انتخاب مي كنند از راه بھشت بخدا مي رسند ولذا با واقعيت جھان آشنا شده ودرباره اش

علم مي يابند ومابقي كه دين را انتخاب نمي كنند از راھھاي دوزخي وبرزخي وارد واقعيت جھان شده ولذا

آن را فھم نمي كنند وعلومشان تماماً فرضي وتوھمي ومحكوم به ابطال است . واين راه را ظالمانه طي

مي كنند يعني با زور.

و لذا در دين بسته به راه و روشي كه انسان براي زيستن و بودنش انتخاب مي كند دچار صفات كافرانه ،

مشركانه ، منافقانه يا مؤمنانه و مخلصانه مي شود . و ھمه اينھا در دين ھستند و خواه ناخواه در مسير

ھدايت مي باشند منتھي يا ھدايتي در ظلمت است و يا روشنائي . اين راه يا بواسطه معرفت طي مي

شود و بابصيرت و يا بواسطه جھل و توھم . يا باشوق و يا با فحش، يا با تسليم و رضا و يا با اكراه و زور ، يا

انسان دين را انتخاب مي كند و يا دين ، انسان را انتخاب مي كند.

واقعيت عالم و آدم ، دين است وفقط بواسطه دين درك مي شود.

 

از كتاب" دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 95


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۹ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۰۸:۱۶ ] [ علي ]

 

تساهل در دين (پاسخ به يك نامه)

س: اينگونه كه شما معارف ديني را عرضه مي كنيد و مته به خشخاش مي زنيد و موي را از ماست مي

كشيد ھيچ كس قادر به دين داري نيست و مردم از ھمين دين نيمه كاره خود ھم مأيوس شده و دست

مي كشند. آيا بھتر نيست كه مقداري تساھل در دين داشته باشيد؟

پاسخ : تساھل در دين يا تساھل در شرك و نفاق؟ آيا ما در كجا دعوت به رياضت ونماز شب و اعتكاف

نموده ايم وبراي عبادت آنھمه شكيات و وسواس و عذاب درست كرده ايم كه مردم از خدا و دين بيزار

شوند؟ تمام دعوت ما به تفكر و مراقبه و معرفت است و نه ھيچ كاري كه آسان باشد يا سخت. علاوه بر

اين مطمئن باشيد كه در دين بااكراه و ريا جز كفر پنھان و بدبختي و رسوائي حاصل نمي آيد و اين نوع دين

اگر تعطيل ھم شود ھم خدا را راضي مي كند وھم به نفع مردم است زيرا خداوند مي فرمايد كه ھرگز

گناه شرك و نفاق را نمي بخشد وعذاب مي كندو بلكه گناه كافران بي ريا را با يك توبه جمعاً مي بخشد

بي ھيچ عذابي. اتفاقاً ما دين را بسيار آسان كرده و بلكه شرك و نفاق را سخت وعذاب آور نموده ايم.ھر

كه دين خدا را سخت جلوه دھد منافق است.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 48


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۳ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۸:۲۹ ] [ علي ]

 

طرح يك نامه

( آيا شما ملحد هستيد؟)

با عرض سلام و ارادت خدمت استاد عزيز. بنده با مطالعه آثار شما در سايت در مدت كوتاھي اين قدرت

روح و اراده را پيدا كردم كه ھمه مفاسد اخلاقي و گناھان كبيره را كه تا اعماق نفس من براي تمام عمرم

ريشه دوانيده بود ترك كنم و يكبار دگر صاحب وجدان و شرافت و دين گردم و علاوه بر اين اعتيادم نيز از

ميان رفت و زندگي زناشوئي ما ھم كه تمام شده بود احياء گرديد. ولي مواجه با واقعه اي حيرت آورشده

ام و آن مقابله و عداوت زنم بھمراه پدرش مي باشد كه مردي روحاني و مدرس نيز مي باشد . من تلاش

فراوان كردم كه آثار شما را به ھمه فاميل خودم معرفي كنم ولي پدر زنم مي گويد كه آثار دكتر خانجاني

مثل دكتر شريعتي است كه او ھم كافر و ملحد بود. تعجب من از اين است كه ھمسر و پدر زنم از اين

واقعه بسيار پريشان ھستند. لطفاً مرا ياري دھيد تا از پس اين واقعه نيز برآيم. قابل ذكر است كه زنم

انساني متدين و با نماز و با عصمت است.

پاسخ ما : خوشا به حال آن قوم و ديني كه ملحدش اينگونه باشد تا چه رسد به مومن و موحدش. ولي

راز مقابله ھمسرت بھمراه پدرش اينست كه شما ديگر نقطه ضعفي نداريد و لذا چاپلوسي و مريدي آنھا

را نمي كني و براي اولين بار داراي اراده و مردانگي و ولايت زناشوئي شده اي. يك زن كافر كيش ھر

چند كه جانماز ھم آب بكشد ھمواره يك شوھر معتاد و پولدار ولي دريوزه و بي اراده و بي غيرت را ترجيح

مي دھد.

اتفاقاً فقط در چنين مواقعي روشن مي شود كه دين و ايمان بواسطه اعمال به محك زده مي شود و نه

عبادات و شعار و نماز . و نيز اينكه شقي ترين دشمنان دين در لباس دين پنھان ھستند.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 37

 


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۱ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۵۳:۳۷ ] [ علي ]

 

فلسفه شوخي و جدي

« آيا پنداشته ايد كه براي بازي آفريده شده ايد. »- قرآن

در يك كلام آدمي بر دو نوع است : آدم جدي و آدم شوخي ! آدمي كه با ابتدائي ترين امور زندگي خود نيز

شوخي ندارد وحتي در بازيھا و تفريحاتش ھم در جستجوي معنائي جدي از زندگيست . و آدميكه ھمه

چيزھاي مادي و معنوي زندگيش اسبابھاي بازي و بازيچگي او ھستند حتي مقدسات ھم حداكثر نوعي

تئاتر جدي ترند سيمائي تراژيك دارند ولي بازي ھستند. شغل بازي، مسئوليت بازي، ازدواج بازي، بيمه

بازي، علم بازي، سياست بازي، دين بازي، عشق بازي، زن بازي، عرفان بازي، شريعت بازي، خدابازي و

..... كه ھمه اينھا انواع بازيھاي با خويشتن است : بازيھاي جدي و بازيھاي شوخي: نمايشات طنز و كمدي

و نمايشات تراژيك . خوشي و ناراحتي او نيز دو نوع بازي ونمايش است و حتي عزا و عروسي او و حتي

نمازگزاردن او كه خدا بازي اوست و اينست معناي« واي بر نمازگزاران »كل كائنات در نظر آنان يك خانه

عظيم اسباب بازي است و كل جھان ھستي ھم ميدان بازي است. و اينست كه به ناگاه با واقعه اي كل

بازي و اسباب بازيھاي اين نوع افراد و جوامع بر سرشان مي شكند: يك مرض لاعلاج ، يك مصيبت، يك

بلاي آسماني، يك جنگ و ...... بازي را ختم مي كند و تا آخر عمر بر بازيھاي خود سوگواري مي كنند. و يا

چه بسا اين بازي با خود و زندگي و عالم و آدم، با سقوط در چاھي بي انتھا بنام قبر، پايان مي يابد و

آدمي مجبور است كه بازيھائي را كرده جدي نمايد و حسابش را پس دھد. بازي اي كه كل سرمايه

زندگيش را در آن باخته است و اينك بايستي خسارت اين باخت عظيم را نيز بپردازد و اينست مسئله!

يعني روحش را نيز بايستي به جبران خسارت اين بازي ، ببازد و اينست عذاب نابودي جاويد!

 

از كتاب "دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد سوم ص 112


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۸ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۵:۰۷ ] [ علي ]

فلسفه سجود

 

اسلام تنھا مذھبي است كه در آن غايت عبوديت و خداپرستي در سجده برخاك رخ مينمايد و اين غايت و

 كمال تربيت بشر بمعناي رب پذيري است كه در سجده بر« تراب » ممكن مي شود. و اينكه رب و تراب

وتربيت جملگي به لحاظ لغت از يك خانواده اند. و مي دانيم كه در معرفت اسلامي ، نماز معراج مؤمن

است كه كمال اين معراج و ديدار با خدا در سجده بر خاك است. و اينست كه علي (ع) در حال سجده

بيھوش مي شود و معراج محمدي نيز در حال اقامه صلوة بوده است.

و نيز مي دانيم كه اسلام دين آخرالزمان و كمال دين و ختم نبوت است. دين بمعناي راه رسيدن به

خداست پس كمال دين بمعناي رسيدن به خداست در كجا : در خاك!

و اين بمعناي ظھور رب در تراب است، ظھور كمال متافيزيك در پست ترين فيزيك يعني خاك.

ونيز مي دانيم كه رسول اسلام(ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارش را در علي(ع) ديدار كرده است و

 اينست كه يكي از القاب علي(ع)« بوتراب » است يعني پدر خاك! 

و اينست كه در اسلام يك انسان بي امام(انساني علي وار) نماز ھم ندارد و اگر داشته باشد مخاطب

« فويل للمصلين »  (واي بر نمازگزاران) است.

سجده بر خاك بدين معناست كه خداوند از آسمان به زمين آمده است و وجود امام تجلي ظھور خدا در

خاك است.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 105


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۷ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۰۵:۴۴ ] [ علي ]

آيا براستي شيعه هستيم؟

سخني تحت عنوان مذكور از امام خميني از تلويزيون پخش شد كه بس عبرت آموز و تكان دھنده بود. اين

سخن كه در آخرين ايام حيات آن بزرگوار بر زبان آمد دال بر يك ھشدار به كل مردم وخاصه داعيان انقلاب

و ايمان بود.

« شيعه » به لحاظ لغت يعني پيرو . منتھي نه ھر نوع پيروي بلكه يك پيروي ويژه. وگرنه ھمه آحاد بشري 

غريزتاً مشغول تقليد از ھمديگر و از سران كفر يا ايمان خود ھستند ولي شيعه ناميده نمي شوند : خلق

را تقليد شان بر باد داد. لذا اين پيروي مقلدانه كه ذاتي بخيلانه و كافرانه دارد به حساب شيعه گري نمي

آيد. شيعه يعني پيروي مريدانه و قلبي وبا شوق از اولياء وعرفا و امامان. اين ھمان مكتب علي(ع) است

. تشيع بعنوان قلب اسلام بمعناي ارادت قلبي و عرفاني ( و نه كوركورانه) از يك انسان مؤمن و عارف به

مثابه امام است در درجات. و لذا ھر كسي بسته به درجه ايمان و معرفت خود داراي امام خاص خود مي

باشد ھمانطور كه در واقعه غدير خم كه دانشگاه تشيع است علي با محمد بيعت كرد و شيعه او شد و

سلمان ھم با علي ، و كميل و عمار و مقداد ھم با سلمان و ..... و اين يك جريان واحد است درست مثل

سلسله مراتب آموزش در كلاسھاي درس مدارس كه ھر گروھي معلم خاص خود را دارند.

پس تشيع مكتب عشق مبتني بر ايمان و معرفت است . حال بقول امام خميني آيا براستي شيعه

ھستيم؟ اين را نيز بدانيم كه پيروي از رساله ھاي عمليه و مراجع ھم لزوماً نمي تواند بمعناي تشيع و

ارادت باشد حداكثر مي تواند مثل پيچيدن نسخه يك پزشك باشد و نه بيشتر . تازه اگر پيروي صادقانه و

كامل باشد كه آنھم نيست. پيروي گزينشي آنھم از روي كتاب دال بر شيعه گري نيست. در واقع كسي كه

يك مؤمن با معرفت ديگري را قلباً و عملاً اطاعت مي كند شيعه علي (ع) است . پيروي از آداب و راه و

روش خود علي (ع) به لحاظ روايات تاريخي ھم تشيع نيست بلكه پيروي از امام زنده . ھمانطور كه

علي(ع) ، ھم مؤمنان را از تقليد خودش منع مي نمايد .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 105


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۴ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۴:۳۳ ] [ علي ]

فلسفه دوزخ

نانش مي دهي گازت مي گيرد. آبش مي دهي فحش مي دهد. محبتش مي كني تو را محتاج و دريوزه خود مي پندارد. در قبال زشتي هايش سكوت و ستّاري مي كني تو را احمق مي خواند در قبال جفايش وفا مي كني تو را ترسو مي نامد. تيمارش مي كني طلبكارت مي شود و تو را نهايتاً تنها دشمن خودش مي يابد و انتقام مي ستاند. حال اگر فريبش دهي، به او ستم كني او را به لجن بكشي و به ذلّت بيندازي آنگاه قدر تو را مي داند و از تو سپاسگزار است و تو را دوست خود مي داند و خود را به پاي تو مي اندازد. اين همان بشر كافر است. پس چنين موجودي ذاتاً طالب عذاب است و با عذاب آرام مي گيرد و تاب تحمّلِ رحمت و عزّت را ندارد. اين نياز بشري موجب پديد آمدن دوزخاست كه بدست خودش بنا مي شود. به همين دليل بهشت طبيعت بدست بشر ويران شد و دوزخ صنعت در اين ويراني پديد آمد و بشر را از همه سو فرا گرفت. دوزخ، فلسفه كفر ذاتي بشر است. بشري كه تاب تحمل بهشت عزّت و سلامت و رحمت را ندارد و ديوانه مي شود و بجان كساني مي افتد كه اين بهشت را براي او ممكن كرده اند. كفر همان عداوت ذاتي بشر نسبت بخودش مي باشد. كفر همان نبرد بشر بر عليه هستي خويشتن است. كفر همان اراده به تخريب و تباهي و نابودي جهان و خويشتن است و دوزخ تنها درمان آن است.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۲ ص ۱۱۴

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۹ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۰۷:۵۵ ] [ علي ]

 

سيد حسني كيست؟

در روايت شيعه آمده است كه قبل ازظھور جھاني امام زمان (ع)يك سيد حسني ظھور مي كند كه

امامتش بر مردم ھمچون امامت امام حسن (ع) مظھر رحمت و صلح و شفاعت براي ھمه خلايق اعم
از كافر و موٌمن است و داراي ھدايتي تماما رحماني است و وجودش براي مردم سراسر رحمت و شفاعت بي
قيد و شرط مي باشد ولي مردمان با او ھمان مي كنند كه با امام حسن (ع)شد كه درغايت تنھائي و بي
كسي بدست ھمسر جاه طلب و قسي القلب خود شھيد مي شود . و آنگاه امام زمان در سيماي حسيني
يعني قھارانه ظھور مي كند و ھمه كفّار و اشقياء و تبھكاران را از دم تيغ مي گذراند وھيچ شفاعتي پذيرفته
نمي شود و درحقيقت به مثابه تيغ انتقام حق آن امام حسني است .
اين نكته نيز قابل ذكر مي باشد كه امام حسين (ع)در ميان ائمه اطھار بيشترين ياران و مريدان مخلص را
داشت كه در واقعه كربلا به حدود ھفتاد تن رسيدند با اينكه امامي بسيار سخت گير و قھار بود و درامر دين
به كمتر از اخلاص راضي نمي شد در حاليكه امام حسن مھربانترين و رحماني ترين و سھل گير ترين امامان
و نيز بيكس ترين آنھا بود . از اين مقايسه حقيقتي بس حيرت آور و غير منطقي حاصل مي آيد . اين بدان
معناست كه تساھل و تسامح در دين ھيچ خيري بحا ل سرنوشت مردم ندارد ولي بايستي اين حجّت
آشكار و تمام شود تا ظھور حسيني متجلّي و محق آيد . اين بدان معناست كه مردمان ھمواره از رحمت
حق سوء استفاده كرده و بر كفرشان مي افزايند يعني مردم ذاتاً طالب قھاريت حق ھستند و آنرا ميستايند
و اين شقاوت و كفر آنھاست .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 212


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۱ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۳۱:۵۹ ] [ علي ]

 

انسان و شيطان

 

در قرآن مي خوانيم كه شيطان كالائي جز غرور براي آدمي ندارد و افكار و اعمال زشت و نادرست را براي

آدمي برحق و زيبا مي سازد و بدينگونه انسان در قبال كردارھاي نادرست خود مغرور و خودستا مي
شود. و اما آيا اين كارخانه زيباسازي اعمال زشت در كجاي انسان قرار دارد؟ بدون شك اين كارخانه جائي
جز ذھن و قوه انديشه گري و توجيه و تحليل نيست. اين ھمان كارگاه غرّه شدن انسان است . در اين
كارگاه يك ميل و عمل فاسقانه لباس عشق بر تن مي كند يك عمل تجاوزگرانه لباس خدمت و ايثار به تن
مي كند ھرزه گي و بولھوسي تحت عنوان آزادي و اختيار و استقلال اراده توجيه ميشود، ترس و عافيت
طلبي با واژه صبر و توكل تقديس مي گردد و الي آخر. پس شيطان در مغز و انديشه ماست. ولي آيا
چگونه مي توان حد و مرز و ماھيت تفكر و تعقل را از توجيه گري و تبديل صوري مفاھيم و خودفريبي و
شيطنت تشخيص داد ؟ در قلمرو فلسفه و خودشناسي منطقي ھر چند كه صدھا ملاك بين اين دو امر
معلوم شده است ولي نھايتاً ھمواره جائي براي فريب فكر وجود دارد و ھيچكس از وسوسه شيطان مبرا
نيست و گرنه اطاعت از رسولان و امامان ھدايت امري بيھوده مي بود و اصلاً كل دين محلي از اعراب نمي
داشت و فلسفه و دانش بشري مي تواند انسان را كفايت كند و بر جاي مذھب قرار گيرد.
احكام اخلاقي و عملي دين واضح ترين محك براي چنين تشخيص مي باشد ولي اين احكام نيز در ھر
مذھبي و فرقه و فلسفه ديني متفاوت ھستند و علاوه بر اين در ھر نظام شرعي و اخلاقي نيز دريائي از
احكام در درجات متفاوت وجود دارند كه ضد و نقيض مي نمايند و ھمين احكام قلمرو خودفريبي ھاي
خواسته و ناخواسته بشرند و لذا كفايت نمي كنند و اينست كه آخرين پيامبر خدا ،يك انسان متشرع بدون
امام ھدايت را ھم كافر مي خواند . ميزان امام است و نه احكام.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 211

 


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۰ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۱:۴۱:۰۸ ] [ علي ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ]
.: Weblog Themes By azadblog :.

درباره وبلاگ

امکانات وب