بي همتا
دانلود كتاب
نويسندگان
لينک دوستان
لينكي ثبت نشده است
آمار
امروز : 72
ديروز : 6
افراد آنلاين : 1
همه : 11122

عرفان درماني به زبان ساده

اگرعرفان به معناي خودشناسي است پس عرفان درماني ھم بمعناي درمان امراض و رفع مشكلات

بواسطه خود فرد بيمار، بيواسطه دارو و ابزار است : درمان خود بخودي .

امراض و رنجھا موجب تشديد و بروز دوگانگي نفس و ھويّت بشر مي شوند و فرد بايستي بين اين دوئيت

خود رابطه اي برقرار نمايد . اين ارتباط موجب رفع گرفتاري مي شود . ولي خود فرد بيمار قادر به برقراري

چنين رابطه اي در خود نيست و اين كار عرفان درمانگر است . اين پل ارتباطي بين دوئيت فرد طبعاً از

جنس معرفت است و عرفان درمانگر ھمچون اوئي بين من – توي بيمارقرار مي گيرد و من و توي او را

مربوط مي سازد. ھر فردي در درون خود داراي دوگانگي من – توئي است و اين ھمان حديث نفس انسان

با خويشتن خويش است . ھر گاه كه اين حديث نفس از بين برود و يا ضعيف شود آدمي به لحاظ جسمي

، عصبي يا رواني رنجور مي گردد . يك عرفان درمانگر به مثابۀ محدث نفس بيمار فرد است و صداي

بيماري او را در مي آورد تا با وجدانش سخن گويد . بنابراين فردي كه از طريق عرفان درماني معالجه مي

شود فقط به يك شفاي عميق و ريشه اي نمي رسد بلك دچار بيداري معنوي مي گردد و فطرتش زنده

مي شود و اين ھمان احياي دين است بنابراين عرفان درماني يك شفاي دنيوي و اخروي ، مادي و

معنوي و جسماني و روحاني توأمان است . عرفان درماني موجب شفا و حيات دل مي شود لذا ميتوان

آنرا« دين درماني » ھم ناميد يا « دل درماني ».اين شفا مستلزم اعتماد و باوري عميق مي باشد . به   

بيان ديگر مي توان عرفان درماني را ھو – درماني ( او – درماني ) ھم ناميد به معناي در ميان آوردن حقّ،

در رابطه بين ذھن و دل بيمار . زيرا دوگانگي انسان ھمان دوگانگي بين انديشه و احساس است ،

دوگانگي بين ظاھر و باطن . زيرا ذھن آدمي زبان دنيا و ظواھر زندگي اوست و دل ھم زبان آخرت و معنا و

باطن امور است . در اينجا عرفان درمانگر به مثابۀ پير و عارف باطن بين است كه در عين حال بايستي

جھان بيرون و زمانه و دنياي بيمار را ھم بشناسد و انساني جھان بين ھم باشد .

و امّا اكثر امراض بشر مدرن عاطفي و ارتباطي ھستند مخصوصاً رابطه و عاطفه زناشوئي . در اينجا

عرفان درمانگر بعنوان ھوي رابطه بين من و توي، زناشوئي وارد مي شود و اين دو را با يكديگر به گفتگو و

دركي حقيقي و صادقانه مي رساند تا راز دل گويند . او زبان راز نھفته اين رابطه است ، ھمچنين روابط

دوستانه و ھر رابطه خانوادگي و اجتماعي ديگر .

عرفان درمانگر بايد بتواند به قلمرو رنج بيمار وارد شود و با او ھمدرد و ھمدل شده و در واقع بر جاي او

قرار گيرد و اين امر مستلزم عشقي كافي به انسان و نجات و سعادت بشر است و ھرگز بواسطه فوت و

فن و رفتارھاي نمادين و جملات شاعرانه ممكن نمي شود .

عرفان درماني به زباني ھمان شفاعت است ولي شفاعت عارفانه. پس عرفان درمانگر بايستي انساني

متقّي و مخلص و حق پرست باشد . پس عرفان درماني نمي تواند امرار معيشت باشد .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص29


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۴ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۹:۱۱ ] [ علي ]

پاسخ به يك نامه

( چگونه ميتوان با حرف درمان كرد ؟)

 

پاسخ : سئوال ما اينست : مگر نه اينكه لااقل اكثر امراض عصبي و رواني و عاطفي ما كه زمينۀ بسياري
از امراض جسماني ما ھستند حاصل حرفھائي ھستند كه از ديگران مي شنويم ؟ مگر نه اينكه ھمه
بدبختي ھاي ما حاصل پيروي ما از حرفھاي ناحقّ ديگران است ؟ مگر نه اينكه فقط بواسطه شنيدن يك
جمله به ناگاه ديوانه مي شويم كه يا سكته مي كنيم و يا دست به جنايتي مي زنيم و تا به آخر عمر
پشيمانيم ؟ آيا مگر ھمه امورات ما در زندگي با گفتگو به پيش نمي رود ؟ و ... پس اگر چنين است كه
ھست و اگر مي توان بواسطه حرف بيمار و بدبخت و ديوانه شد بواسطه حرف ھم مي توان شفا يافت و
نجات پيدا كرد و احياء شد .
آدمي مخلوق سخن است و خود خدا ھم در ازل يك كلمه بود و كل جھان ھستي را با كلمۀ « كُن »خلق 
نمود . كل جھان ھستي مظھر كلمات خدايند . بھشت و دوزخ ھم مظھر دو نوع سخن است : آري و نه !
پس با درك و تصديق كلام حقّ مي توان به حقّ رسيد ھمانطور كه با انكار كلام حقّ ھم از حقّ خودساقط

مي شويم . يكي از رسالتھاي ما در اين نشريه و روش درمان ھمانا احياي حقّ كلمات است .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 23

 


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۲ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۰۱:۳۵ ] [ علي ]

 اتهامي به نام « شستشوي مغزي »

برخي ما را و در واقع مقالات ما را متھم به شستشوي مغزي كرده اند كه الّبته يك اتھام بسيار قديمي

است كه به آن مفتخرانه متھم ھستيم و جز اين افتخاري نداشته ايم . مسئله اينست كه : آيا براستي

شستشو كردن مگر كار بدي است ؟ آيا ناپاكي را زدودن و زباله ھا را بيرون ريختن و سموم و آفات و

عوارض و امراض كھن را لاروبي نمودن كار ناپسندي است ؟ چه كسي مي تواند شستشو را بد بداند ؟

فقط آنانكه از كثافات و فضولات و زباله ھا و امراض تغذيه مي كنند و زباله و سموم به مردم ميفروشند .

اگر شستشوي بدني نيكوست شستشوي مغزي ھم نيكوست و بلكه نيكوتر . و از آن برتر نيزشستشوي

قلبي است و برترين شستشوھا ھم شستشوي روحي و رواني . و كار ما جز شستشو دادن باطن ھا

نيست و جز اين ھيچ تخصص و رسالت ديگري ھم نداريم و به آن مفتخريم .

والدين مأمور شستشو دادن بدن فرزندان خود ھستند . آموزگاران معنوي ھم مغزھا را شستشو مي

دھند و عرفا ھم قلوب را مي شويند و اولياي خدا ھم ارواح آلوده را پاك مي كنند . اينان خادمان واقعي

بشريت ھستند كه اگر بر روي زمين نمي بودند بشريت تاكنون در خودش پوسيده وگنديده و برافتاده بود و

جھان را ھم به گند كشيده بود . آري اگر براستي بتوانيم ما ھم از جمله شستشو دھندگان جان ودل و

روان انسانھا باشيم افتخاري بزرگتر از اين ممكن نيست . ما اين اتھام را تصديق مي كنيم و ممنونيم كه

ما را سرافراز نموديد .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 24


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۹ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۱۱:۰۶ ] [ علي ]

عرفان درماني يعني چه ؟

در نخستين برخورد با عنوان « عرفان درماني » چنين تداعي مي شود كه اين ھم نوعي درمانگري است 

ھمچون انرژي درماني و رقص درماني و قارچ درماني و غيره. ما بجاي « عرفان عملي » از«عرفان درماني » 

بھره گرفتيم تا عرفان را از قلمرو تعارفات ھنري وادبي و پامنقلي به عرصه زندگي واقعي وارد 

كنيم و از آنجا كه ھمه مسائل و مشكلات بشر مدرن منجر به بن بست شده و نوعي درد و مرض لاعلاج

گرديده اين اصطلاح را ابداع نموديم.

منظور از عرفان درماني فقط علاج امراض جسمي- رواني بشر نيست بلكه علاج ھمه امراض اقتصادي و

سياسي وايدئولوژيك و فرھنگي و اخلاقي و علمي و فني و عاطفي و خانواده گي و بلكه بين المللي و

استراتژيك است. حل و فصل و رفع و درمان ھمه دردھاي بي درمان بشر مدرن مي باشد بواسطه

خودشناسي. و اين خودشناسي اما نوعي كاملاً ويژه و برخاسته از قلب مكتب علوي و تشيع يعني

امامت و ارادت عرفاني است . و ما اين اصل را تبديل به يك نيازي جھاني و فوق عقيدتي ساخته ايم. لذا

عرفان درماني از نظر ما چيزي جز بيان عملي و كاربردي اصل واساس شيعه يعني امامت نمي باشد.

و اينست كه بخش عظيمي از آثار ما مربوط به امام شناسي است و نشان دادن اين حق كه بشر امروز جز

از طريق درك امام خود ھيچ راه نجاتي ندارد. و عرفان درماني حاصل رابطه با امام و پير طريقت است .

منتھي ما معناي امام و پير ومراد و مرشد را از موزه تاريخ ادبيات خارج نموده و بيان امروزين نموده ايم و

نيز جستجوي جدّي براي امام غايب آغاز مي شود و اين زمينه ظھور است.

كه علاج ھمه دردھاي تاريخي و امروزين بشر را بھمراه دارد.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 104

 


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۶ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۱۶:۵۶ ] [ علي ]

فلسفه امراض و بدبختي ها

آدمي حامل روح خداست يعني محل اراده و قدرت مطلقه حق است بي آنكه در اين باره علم و معرفت

لازم را داشته باشد كه با اين قدرت كبير چه كند. به ھمين دليل خداوند آدمي را به لحاظ صفات و قواي

حياتي به ضعيفترين موجود جھان تنزل نمود: «انسان را در عاليترين مقام آفريديم و سپس در پست 

ترين موقعيت قرار داديم» قرآن - و اين راز اعتدال انسان در جھان است. آدمي به لحاظ ذاتي اشرف  

مخلوقات است ولي به لحاظ صفات و توانائيھا و ھوش حياتي عليل ترين و جاھلترين و بدبخت ترين

حيوانات است.

بنابراين اگر در فردي علاوه بر ضعفھا و جھالتھاي عمومي بشر، يك ضعف و عيب جسماني و يا رواني

خاصي ھم ديديم كه يا بطور مادرزادي و يا بواسطه حادثه اي پديد آمده است بايستي درك كنيم كه اگر

اين عيب را نمي يافت از تعادل خارج شده و خود و اطرافيانش را مي دريد. آنانكه قدرت نفساني و

روحاني شديدتري دارند اگر به ايمان و معرفت برتري ھم مجھز نباشند تبديل به يك فاجعه بشري مي

شوند الا اينكه بواسطه ضعفھا و يا بيماريھا و نداريھا و حتي نقض عضو مادرزادي مھار شوند تا بتوانند

مجال رشد و تعالي يابند كه در اينصورت مي توانند به آساني ضعف حاصل از آن عيب را ھم جبران كنند.

بنده در درمان امراض لاعلاج و مادرزادي بسياري از بيماران خود اين راز حيرت آور را كشف نمودم. به

ھمين دليل يك انسان خردمند و اھل معرفت ھرگز در صدد درمان ھيچ عيب جسماني و يا مرض فيزيكي

خود بر نمي آيد و بلكه سعي مي كند بواسطه معرفت و ايمان از اين ضعف خود يك قدرت روحاني پديد

آورد. ياحتي في المثل اگر بناگاه و بدون ھيچ زمينه فرھنگي و تعالي معنوي ھمه معتادان و بيماران

لاعلاج و درماندگان و فقراء نجات يابند كل جامعه بشري در اندك مدتي فرو مي پاشد و تمدن بر ميافتد .

از اينجا بھتر مي توان ھدف و معناي « عرفان درماني » را دريافت زيرا ھر درمان و علاج بدبختي بدون  

پشتوانه ايمان و معرفت بزرگترين ظلم به بشريت است. و درست به ھمين دليل كل علوم و فنون و طب

مدرن عملاً ھيچ گشايشي در نفس بشر پديد نمي آورند و بلكه مستمراً نفوس بشر را به انواع غل و

زنجيرھا مي بندند تا بشريت ادامه يابد. و اين يك راز و حكمت الھي است. در حقيقت آنچه را كه بشر

مدرن، بدبختي و گرفتاري و عذاب مي داند راز استمرار بقاي او و مھلت او براي بيداري و توبه است. يعني

در واقع بدبختي ھا بزرگترين نعمات خداوند ھستند و اساس خوشبختي حقيقي مي باشند. در اينجا بھتر

مي توان اين كلام علي (ع) را درك كرد كه «در نزد اھل معرفت، واژه ھا زير و رو ميشوند » يعني آنچه

را كه بدبختي مي نامند در واقع خوشبختي است و بالعكس. اين امرشامل حال ھمه مفاھيم و واژه ھاي

ديگر نيز مي باشد. واژه ھا فقط در نزد عارفان معناي حقيقي دارند و در نزد مابقي مردمان واژگونه و

فريبنده اند و به مثابه نعل وارونه مي باشند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد سوم ص99


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۱ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۵:۵۶ ] [ علي ]

دردهائي كه درمان هستند

بسيارند امراض و دردها و گرفتاريهائي كه وجودشان موجب تسكين ياعلاج بسياري از امراض رواني ما هستند و ما درك نمي كنيم. اين حقيقت را بنده به تجربه درماني خود همواره شاهد بوده ام و ديده ام كه با درمان يك درد يا مشكل لاعلاج، فرد دچار يك بحران رواني يا عاطفي بزرگ شده و شيرازه زندگيش از هم پاشيده است و آنگاه آرزو مي كرده كه اي كاش آن بيماري يا گرفتاري هرگز رفع نشده بود. با يك مثال ساده پزشكي مي توان اين حقيقت را درك نمود. مثلًا تب را يك بيماري مي دانند در حاليكه يك درمان طبيعي و خود بخودي بدن انسان جهت پيشگيري يا علاج امراض واقعاً خطرناك است. و اينست كه در پزشكي مدرن داروهاي تب بر زمينه پيدايش بسياري از امراضي مثل صرع يا عفونتهاي مزمن هستند كه به امراض لاعلاجي ختم مي شوند. اكثر علائمي كه در بدن انسان بعنوان بيماري تشيخيص داده شده و درمان مي شوند در حقيقيت واكنش طبيعي تن و روان انسان در مقابل بسياري از امراض مهلك جسمي و رواني هستند و بخشي از فعاليتهاي سيستم ايمني بدن محسوب مي شوند كه بواسطه انواع داروها سركوب شده و زمينه پيدايش امراض مدرن شده اند. بسياري از امراض مدرن و لاعلاج فقط محصول مبارزه مصنوعي با اين علائم طبيعي هستند مثل ايدز ، سرطانها، صرع، وسواس ها، آلرژيها، آسم ها، سكته ها و آنفولانزاهاي جديد و مرگبار و عقيم شدگي. آنتي بيوتيك ها، واكسن ها، تب برها، مسكن ها، آرام بخش ها و امثالهم از جمله علل بسياري از امراض مدرن هستند.
دائرةالمعارف جلد ۱ ص ۱۸۵

فلسفه واكسن

فلسفه واكسن در انديشه پاستور بر اين مشاهده محتمل و احمقانه پديد آمد كه انسانهائي كه يكبار به ويروس يا ميكروبي مبتلا شدند و نمردند ديگر در قبال آن مصونيت دارند. بدين ترتيب كل جان بشريت ملعبه اين امر شد و همه به انواع ميكروبها پيشاپيش مبتلا مي شوند تا مبادا كه بعدها بواسطه ابتلاي به آن بميرند. مسئله اصلي در فلسفه واكسن اينست كه اصلًا چرا برخي از آدمها اصولًا در قبال اين ذرات حامل امراض مهلك مصونيت دارند و مابقي ندارند. پاسخي فني به اين مسئله آنست كه برخي داراي سيستم ايمني قدرتمندي هستند و اين ميكروبها را نابود مي كنند. ولي معلوم نيست كه چرا؟ امروزه اين چرا مربوط به ذات بشر (ژن) گرديده است و همه چيز تقصير ژن است. فلسفه واكسن اينست كه با وارد كردن عمدي اندكي ميكروب به بدن انسان بتدريج سيستم ايمني بدنش خود را در قبال آن آماده و قوي مي سازد. ولي معضله جهش اين ميكروبها و ناكارآمدي آنتي بيوتيك پاسخي دندان شكن به اين فلسفه احمقانه است. يعني جريان تاريخي واكسنيزه كردن منجر به جهش اقتداري ميكروبها شده و از اين جهش، ميكروب و مرضي مهلكتر رخ داده است. اين قاعده شامل همه ميكروبها از جمله سرماخوردگي مي باشد. و اينست كه امروزه بسياري بواسطه سرماخوردگي مي ميرند زيرا ميكروب آن تبديل به سارز شده است. همانطور كه ويروس ايدز حاصل جهش ميكروب مالاريا در جريان واكسن سازي بوده است. امروزه حتي زخم معده تبديل به يك بيماري ميكروبي و مسري شده است و همه اينها محصول جريان واكسن سازي و آنتي بيوتيك ها و داروهائي چون كورتون و سائر مسكن ها و تب برها مي باشد. همه امراض مدرن محصول اين جنبه از پزشكي است. براستي روح پاستور در قبال اين جنون انسان سوز چه پاسخي دارد.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۹۷

راز شقاوت طب مدرن ( آخرالزمان طب )

در دوراني كه انگيزه طلب علم و معرفت و نيز خدمت به خلق از دلها رخت بربسته و جز سوداي رياست و ثروت و عيش انگيزه ديگر باقي نمانده است بي ترديد دانشجويان پزشكي سرنوشتي ويژه مي يابند زيرا به قصد رياستي برتر و ثروت و عيش و هويتي تمام خواهانه وارد انساني ترين و رحماني ترين شعبه از علم مي شوند كه با درد و جان مردم سروكار دارند. منتهي براي رسيدن به اهداف خود بايستي با بيماري و ويروس و مدفوع و چرك و ادرار و خون و عفونت سروكار داشته باشند و دائماً خود نيز در معرض ابتلاي به امراض مسري مثل ايدز باشند. و نيز اينكه بيماران هم اصولًا با چه نفرتي به پزشك خود پول مي دهند خاصه كه هيچ عاطفه و نيز بهبودي هم دريافت نمي كنند. نتيجه كار براي پزشكان چيزي جز احساس حقارت و نفرت و كينه و عداوت توأم با نخوت و سروري و برتري به ارمغان نمي آورد خاصه در دوراني كه آنقدر پزشك فراوان است كه صنف پزشكان هم بمانند تاجران به نوعي بسيار پيچيده تر مجبور به تبليغات شده اند كه اين تبليغات از بطن خود اين علم و فن بطرزي موذيانه و مكارانه در اذهان عمومي مردم وارد مي شود تا جيب و جان مردم را تسليم اين تجارت شقي جهاني كنند. حاصل اين واقعه پيدايش اشد شقاوت در جماعت پزشكان است كه منجر به بروز جناياتي خارق العاده در سراسر جهان شده است: جنايات پزشكي و اين نيزآخرالزمان اين علم است.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۲۰۲

«خستگي مزمن» بيماري آخرالزمان

آخرالزمان عرصه ظهور انواع امراض حيرت آور و بي سابقه و لاعلاج است كه علاجش جز با نور معرفت ممكن نمي آيد. يكي از اين امراض جديد كه بعد از ايدز به قلمرو تحقيقات پزشكي وارد شده و كل علماي اين علم را حيران ساخته مرضي است كه به «خستگي مزمن» موسوم است كه در يكي دو دهه اخير در سراسر جهان مدرن بسرعت در حال شيوع است و انتشار اين بيماري آنقدر سريع است كه حدس زده مي شود كه يك مرض مسري باشد هر چند كه هيچ ويروسي هم درباره اين مرض پيدا نشده است و بلكه هنوز نتوانسته اند اين مرض را درجايگاه علمي آن قرارد دهند كه آيا يك مرض رواني است يا جسماني و يا يك مرض روان – تني. اين بيماري در هر فردي به نوع خاصي بروز مي كند و لذا حدس مي زنند كه مربوط به اختلال سيستم ايمني بدن باشد. ولي ويژگي مشترك همه اين مبتلايان احساس پيري و خستگي و كوفتگي و افسردگي دوران كهولت است درحاليكه حتي كودكان را هم مبتلا مي كند و ميل به بازي و نشاط را در آنان نابود مي سازد. اگر آخرالزمان را بمعناي پايان عمر تاريخي بشر بر روي زمين بدانيم پس اين بيماري را بايستي « بيماري آخرالزمان » بناميم و لذا درمانش هم چيزي جز خروج از تاريخ تمدن بشري، نيست و اين خروج يك خروج عرفاني و رواني است. بشر خيلي پير شده است. همه مسائل بشر مدرن جز از ديدگاه آخرالزمان قابل فهم و علاج نيست.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۲۰۸

ام المسائل بهداشت و درمان مدرن

مهمترين مسئله پيش روي علوم بهداشتي و درماني در عصر جديد كاهش و انهدام سيستم ايمونولوژي بدن انسان است كه منشأ پيدايش امراض مسري لاعلاج مثل آنفولانزاها، هپاتيت ها، ايدز ، ابولا و امثالهم مي باشد. اين مسئله از قديم تاكنون منشأ اصلي بيماريهاي لاعلاج بوده است و حتي بيماريهاي ساده تر و علاج پذير. امروزه بتدريج در جريان تشخيص پزشكي همه امراض به منشأ ويروس باز مي گردند كه در مرحله نخست برخي از اعضاء و جوارح را دچار مشكل ايمني مي كند و سپس اين انهدام سيستم ايميونولوژي (ايمني شناسي) به كل بدن سرايت مي كند و در واقع نهايتاً سلولها دچار اين انهدام مي شوند. يعني اين انهدام، ذاتي مي شود. بزرگترين مسئله تمدن مدرن در همه عرصه ها چيزي جز بحران ايمني نيست. مسئله ضريب ايمني حرف اول و آخر در كل اين تمدن است . يعني هيچ ايده و عمل و برنامه ريزي و نظام علمي و اقتصادي و سياسي و درماني و فرهنگي از امنيت برخوردار نيست و هر پارامتر افزايش يا كنترل ايمني مولد يك ويروس فيزيكي يا متافيزيكي ضد ايمني است، مثل مسئله ويروس كامپيوتري كه هر ضد ويروس منشأ يك ويروس نامرئي تر و مهلكتر مي شود. همين مسئله درنظام واكسن ها در دانش پزشكي رخ نموده است و نيز در عرصه سياست و اقتصاد و فرهنگ و تسليحات و نظام امنيت سياسي حكومتها و ابرقدرتها. و اين دال بر انحطاط و انهدام ايمان بشر مدرن است. ايمان بمعناي روح امنيت در انسان. انسان مدرن بميزاني كه براي سعادت و بقاي خود متوسل به غير خود (خدا) مي شود ايمني اش در خطر قرار مي گيرد. در واقع ذات مدرنيزم و تكنولوژيزم بر اصالت ناامني و كفر استوار است.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۲۱۱

انسهانهاي مدرن هر يك تبديل به زباله دان كالاهاي صنعتي شده اند و در درون خود در حال گنديدن مي باشند و لذا شبانه روز بايستي انواع عطر و ادكلن مصرف نمايند تا براي يكديگر قابل تحمل شوند و خانه هايشان را هم با انواع سموم ضد عفوني كنند تا نپوسند. و اين در حالي است كه شبانه روز رسانه ها و مدارس مشغول آموزش عمومي درباره بهداشت و سلامت هستند و هر فردي به مثابه يك پزشك عمومي مي باشد و اتفاقاً آلوده ترين و رنجورترين و بي نظافت ترين جماعت خود جامعه بهداشت و درمان است كه محل توليد جديدترين ويروس ها و ميكروبها مي باشد مثل ويروس ايدز كه از مراكز پژوهشي آمريكا اختراع شد و سپس به مردم آفريقا نسبت داده شد.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۸۵

فلسفه داروسازي

مي دانيم كه نخستين حكيمان و اطباي بشري، انبياي الهي و سپس اولياء و عرفا در طول تاريخ بوده اند. هر چه كه به سير تاريخي علم طب باز مي گرديم بهتر در مي يابيم كه اطباي قديم جملگي خداپرستاني مخلص بوده اند و يكي از نخستين اين اطباء طبق گواه تاريخ حضرت زردتشتاست كه در اطرافيانش علم داروشناسي و داروسازي پديد آمد. كساني مي توانند درد مردم را علاج كنند كه دوستدار سلامت و عزت مردم باشند و اين از نشانه هاي خداپرستي است و نخستين دوستداران مردم انبياي الهي هستند و لذا نخستين اطباء. و مي دانيم كه در ميان مؤمنان، بيماري بسيار نادر است زيرا بر راه سلامت زندگي مي كنند. اگر پيامبر يا عارفي يك گياه يا غذائي را به مريض سفارش كرده و آن مريض شفا يافته است به حكم الهي و از نيـت عاشقانه آن حكيم بوده است و بخودي خود در آن گياه هيچ شفائي نيست. آن گياه نيز تحت الشعاع عشق حكيم داراي خاصيت شفابخش مي شود. ولي در تاريخ شاهد تقليد كوركورانه بسياري از صورت ظاهري اين شفا بوده ايم و بدينگونه داروسازي بصورت فني جداي از دين پديد آمده و مبدل به يك تجارت گرديده است. اعتقاد به «دست طبيب» يك حقيقت تجربي در ميان مردم است. لذا شاهديم بميزاني كه اطباي قلابي و كافر و تاجرمنش پديد آمدند امراض هم توسعه يافته و پيچيده تر گرديدند و امروزه خود مراكز تحقيقي و درماني، بزرگترين كانون توليد انواع ويروسهاي مهلك مثل ايدز و ابولا و سارز گشته و علم طب ضد طب پديد آمده همانطور كه شاهد مذهب ضد مذهب هستيم. داروسازي از بطن تقليد كوركورانه از حكمت الهي و تبديل آن به يك تجارت بزرگ، پديد آمده است. همانطور كه مذهب نفاق هم بر همين منوال رخ نموده و تجارتي دگر پديد آورده است كه در آن بهشت خريد و فروش مي شود. ملايان بهشت فروش و اطباي شفا فروش به مثابه دو شعبه تاريخي از تبديل دين به تجارت هستند كه در تاريخ تكامل يافته اند و دو صورت از دين ضد دين و طب ضد طب مي باشند. جوزجاني نزديكترين شاگرد ابن سينا مي نويسد كه همه راه و روشهاي استاد را بكار گرفتم و موفق به شفاي حتي يك بيمار هم نشدم. بقولمولوي « از قضا سكنجبين صفرا فزود ». اين فلسفه كل داروسازي و پزشكي مدرن است. جداي امر مذكور مسئله اينست كه داروئي كه بر روي يك بيمار نتيجه اي شفا بخش داد اصلًا قرار نيست كه اين شفا تعميم يابد زيرا انسان يك ماشين بيوشيميائي نيست.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۹۶

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۷ آبان ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۲۵:۴۸ ] [ علي ]

نگاهي به سايت هاي عرفاني

اين روزها شاهديم كه هزاران سايت عرفاني به زبان فارسي وجود دارند كه اين عنوان را به يدك مي كشند و دم از خودشناسي ومعرفت نفس مي زنند ولي دريغ از حتي يك مقاله كه يكي از مسائل انسان امروز را از منظر خودشناسي و مفاهيم عرفاني تحليل كند و راه حلي ارائه نمايد و يا لااقل تفسير به الفاظ عرفاني كند. با نگاهي مي توان اين سايت ها را به چند دسته كلي تقسيم نمود: برخي عرفان را همان عوالم شعر و استعاره و خلسه و تفاسير هبروتي و ماليخوليائي آثار قدما مي دانند كه فقط مختص اهل فن است و تنها خاصيت عملي اش در يك دكان يا هجره است كه يكي حقوقي مي گيرد و ديگران درس و مشقي مي نويسند و كوس انالحق مي زنند. برخي ديگر رمالي و كف بيني و دعا و ورد و گياه درماني و هيپنوتيزم و جن گيري و احضار روح و تفسير خواب و امثالهم را عرفان مي دانند و بدان مشغولند. از عرفان جز مكتب اصالت حماقت و جنون را تداعي نمي كنند. و اما گروه سوم كه بظاهر عملي ترند همان الفاظ و كليشه هاي فرويدي و يونگي و به تازه گي كلمات قصار اوشوئي و كريشنامورتي و دون خواني را عرفان مي پندارند. و برخي دگر از خودشناسي فقط اصطلاح « خودشناسي » را مي دانند كه گويا بسيار مهم است و بزرگان به آن سفارش نموده اند. و نيز برخي با معجوني از يوگا و ورزشهاي رزمي و مديتيشن موفق به ابداع عرفان مدرن شده اند و نيز عده اي هم مشغول انرژي فروشي هستند و خلاصه كارشان توزيع انري مثبت در همه جاست و اينست عرفان. خلاصه اينكه از اين عرفانها همه چيز در مي آيد جز خودشناسي و معرفت. دوره اي در كشور ما هر كسب و كار و مسلكي با پسوند اسلامي و انقلابي، توجييه و تقديس مي شد و وارد بازار مي گشت و جواز كار مي يافت و گويا اينك نوبت « عرفان » است و شاهد توليد و به بازار آمدن داروهاي عرفاني هم هستيم. يكي از علل اين اپيدمي و مرض ماليخوليائي رونق همه جائي انواع مواد روان گردان و داروهاي توهم زاست كه همه مردم ما به يكي از انواع قاچاقي و قانوني اش مشغولند و هر كس با يك بار مصرفش دچار احساسات و دعويهاي عرفاني مي شود. در اينجا مي توان اين عرفان رايج را نام مستعار جنون و ماليخوليا دانست. بسياري از بيماراني كه به روانپزشك رجوع كرده اند بسرعت دچار احساسات عرفاني شده اند و مشغول ارشاد خلق و كشف و كرامات و انرژي درماني و جن پراني و غيره. از اين ديدگاه بهتر مي توان فهميد كه چرا اكثر اين دكانهاي عرفاني از آمريكا و بريتانيا وارد ايران شده اند زيرا آنها در مصرف اين مواد روان گردان از ما با سابقه ترند و ال.سي.دي و مشتقات آن را زودتر يافته اند كه يكي از پرطرفدارترين آنها آثار كارلوس كاستاندا مي باشد كه علناً براي رسيدن به عرفانش دعوت به مصرف ال.سي.دي كرده است. بدينگونه كه بشر مدرن به پيش ميرود و هر روز يك مواد و داروي توهم زاي قوي تري به بازار مي آيد بزودي كل بشريت عارف ميشوند و آنگاه نبرد جهاني بين اين عارفان تماشائي است و همه مدعي نجاتبشريت.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۶۵

درمان عرفاني

هر بيماري جسماني، رواني، عاطفي، جنسي و ژنتيكي و يا هر گرفتاري و بحران دروني يا بروني اعم از خانوادگي و اقتصادي و اجتماعي و سياسي و اعتقادي يا داراي ماهيتي درماني و بازدارنده از سائر بدبختي است و يا داراي ماهيتي كاهنده و عذاب آور و زجردهنده است. در حالت اول طبعاً فرد تسليم وضعيت خويش است و مترصد رفع و معالجه نيست زيرا غريزتاً آن را يك نعمت مي يابد و پاس مي دارد. ولي در حالت دوم در جستجوي درمان و رفع گرفتاري است. در هر دو حالت فرد كمابيش احساس و يا فهم مي كند كه علت و زمينه پنهان اين مشكل از كجاست. مجموعه مطالب و مقالات و معارف اين نشريه و سايت ما به لحاظي در خدمت فهم رگ و ريشه ها و علل و زمين پيدايش اين امراض و گرفتاريهاست و لذا هر مقاله به نوعي به مثابه يك نسخه درماني است و مجموعه اين مقالات در خدمت نجات از راه و روش بيماري زاي زندگي و يافتن راه و روش سالم است. راه و روشي ناسالم حاصلي جز امراض ندارند بنابراين معالجه امراض با حفظ همان راه و روش هاي ناسالم فقط رويكرد به انواع مسكن ها و مخدرات و برخورد فيزيكي با امراض و گرفتاريهاست و اين همان راه و روش حاكم بر پزشكي و انواع درمانگري رايج در بازار است كه ما شديداً با آن مخالفيم زيرا امراض و گرفتاريها را پيچيده تر و مزمن نموده و نهايتاً سر نخ آنها از دست ميرود و به يكي از امراض لاعلاج تبديل مي شود و فرد را تا ابد مبدل به عضوي از دوزخ پزشكي مي نمايد كه تا ابد بايستي جان بكند و كفاره بپردازد و خود را بفريبد. راه و روش قطعي و ريشه اي امراض و مشكلات جز از طريق درك علل آنها و توبه از آن راه و روش ها ممكن نيست اين همان معناي عرفان درماني يا دين درماني است و يا درمان انساني امراض و درمان اخلاقي و معنوي و الهي. هر كه عذابي مي كشد مي داند از كجاست. اين يك اصل بديهي مي باشد. منتهي بسياري از بيماران آنقدر خود را فريب مي دهند تا بتدريج دچار خود – فراموشي شده و اصل و علت بيماري خود را فراموش كرده و لذا مبدل به يك بيمار مادام العمر و لاعلاج مي شوند. مقالات ما به مثابه يادآوري علل و زمينه هاي امراض مي باشند. پس فرد بيمار بايستي از اين ديدگاه به اين مقالات رجوع كند و مقالات مورد نياز خود را در عناوين مختلف و يا از طريق گزينيه جستجو (search) بيابد و بدقت مطالعه نموده و خود را در اين مقالات پيدا كند و حقايق فهم شده را تصديق نمايد. اين سنگ زير بناي درمان و گام اولي است. گام دوم توبه از علل و زمينه بيماري مي باشد كه بمعناي اصلاح طرز فكر و كردار و روش زندگي مي باشد. كساني كه قادر نيستند خود به اين مقالات رجوع نمايند و يا سواد مطالعه آنرا ندارند بايستي از ديگر عزيزان خود ياري گيرند و تفهيم شوند. بنابراين جهت درمان بيماري و رفع گرفتاري خودتان بدون مطالعه و تأمل كافي در مقالات مورد نيازتان، با ما تماس نگيريد كه فايده اي نمي كند. اگر براستي اين رهنمود ساده را بكار بنديد و با خود صادق باشيد بسرعت پاسخ مي يابيد و جريان درمان در شما به شيوه اي حيرت آور و معجزه آسا آغاز مي شود و شاهد گشايش عظيم در درون و برون خود خواهيد بود. پس بايستي جدي و صادق و صبور باشيد. بنابراين واضح است كه منظور از عرفان درماني، چيزي از جنس رمالي و فوت و ورد و انرژي درماني و امثالهم نيست كه جملگي خود فريبي و پنهان سازي بيماري است. بعد از مطالعه مقالات مربوطه مي توانيد سي دي هاي مربوط به گرفتاري خودتان را از ما بخواهيد. اميدواريم ساده و رايگان بودن اين درمان موجب سهل انگاري و ناباوري شما نباشد و خود را لايق اين درمان بهشتي بيابيد. اگر بيماري زمينگير داريد خودتان مي توانيد مفاهيم و حقايق را از طريق مطالعه مقالات به آنان بفهمانيد و آنانرا دعوت به تصديق و توبه نمائيد و بدينگونه به عرصه عرفان درماني وارد شويد. هر انسان اهل معرفت نفس و صادق و حق پرستي به آساني مي تواند نخست خودش را نجات دهد و سپس مبادرت به درمان سائرين نمايد. اين يك درمان اساسي و نجاتي دنيوي و رستگاري اخروي است. اگر توبه و دين و فضائل انساني و اخلاقي را در شأن خود نمي دانيد و اصولًا خود را انسان كامل و مؤمن و بي گناهي مي پنداريد بايستي قبل از هر امري از چنين باوري نسبت بخويشتن توبه كنيد. و بايد بدانيم كه منظور از گناه فقط دزدي سرگردنه و از ديوار مردم بالا رفتن و در خيابان زنا نمودن نيست بلكه اينان گناه نيستند بلكه عذابهاي ما هستند. منشأ گناه نگرش و فكر و قضاوت و باورهاي نادرست ماست. منشأ گناهان و عذابهاي ما بخل ها، تهمت هاي ناحق، اميال ناپاك و آرزوي نادرست و روابط فاسقانه و دروغين و معيشت ريائي مي باشد. آنچه كه بايد درمان شود افكار و آرزوها و باورها و احساسات ماست. اينست عرفان درماني بعنوان درمان ريشه اي همه امراض و گرفتاريهاي كاهنده و تباه كننده. تماس مستقيم با ما فقط بكار كساني مي آيد كه بعد از رفع بيماري و گرفتاري خود طالب رشد معنوي و سلوك عرفاني و تعالي در حكمت باشند. آنچه كه مربوط به درمان امراض و رنج بدبختي هاست تماماً در ظرف حدود هزار مقاله آمده است و رايگان در اختيار همگان است. تنها مشكل اكثر بيماران و گرفتاران ناباوري در قبال اين خدمت رايگان و معجزه آسا مي باشد. اين آثار و سايت ما حاصل نهائي عمري عرفان درماني بوده است كه موفق به معالجه معجزه آساي صدها بيمار لاعلاج شده است كه در سراسر ايران حضور دارند كه برخي از اين امراض عبارت بوده اند از: آسم ها، آلرژيها، نازائي ها، امراض قلبي و ژنتيكي و مادرزادي، سرطان ها، اعتيادها، ناتواني و عقيم شدگي جنسي، صرع، وسواس ها، پريشاني فكري و بحرانهاي اعتقادي و هويتي و نابساماني هاي اقتصادي و خانوادگي و تربيتي. فصل هاي « بهداشت و درمان » و « درباره ما » و « درباره عرفان » را بيشتر مطالعه فرمائيد. باور كنيد، فهم كنيد، تصديق كنيد و توبه كنيد تا شفا يابيد. خود را بواسطه معرفت خود درمان كنيد ما درب اين معرفت را بر شما مي گشائيم و شما خود بايستي وارد شويد. كبر و غرورتان را بشكنيد كه اين امر سر آغاز ورود بر عرصه عرفان درماني است و خودشناسي و خود – درماني.

دائرةالمعارف عرفاني جلد ۱ ص ۱۹۰


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۳ مهر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۵۴:۴۶ ] [ علي ]

دردهائي كه درمان هستند

 

بسيارند امراض و دردھا و گرفتاريھائي كه وجودشان موجب تسكين يا علاج بسياري از امراض رواني

ما ھستند و ما درك نمي كنيم . اين حقيقت را بنده به تجربه درماني خود ھمواره شاھد بوده ام و ديده

ام كه با درمان يك درد يا مشكل لاعلاج ، فرد دچار يك بحران رواني يا عاطفي بزرگ شده و شيرازه

زندگيش از ھم پاشيده است و آنگاه آرزو مي كرده كه اي كاش آن بيماري يا گرفتاري ھرگز رفع نشده

بود . با يك مثال ساده پزشكي مي توان اين حقيقت را درك نمود . مثلاً تب را يك بيماري ميدانند در

حاليكه يك درمان طبيعي و خود بخودي بدن انسان جھت پيشگيري يا علاج امراض واقعاً خطرناك

است . و اينست كه در پزشكي مدرن داروھاي تب بر زمينۀ پيدايش بيماري از امراضي مثل صرع يا

عفونتھاي مزمن ھستند كه به امراض لاعلاجي ختم مي شوند .

اكثر علائمي كه در بدن انسان بعنوان بيماري تشخيص داده شده و درمان مي شوند در حقيقت

واكنش طبيعي تن و روان انسان در مقابل بسياري از امراض مھلك جسمي و رواني ھستند و بخشي

از فعاليتھاي سيستم ايمني بدن محسوب مي شوند كه بواسطه انواع داروھا سركوب شده و زمينۀ

پيدايش امراض مدرن شده اند . بسياري از امراض مدرن و لاعلاج فقط محصول مبارزه مصنوعي با اين

علائم طبيعي ھستند مثل ايدز ، سرطانھا ، صرع ، وسواسھا ، آلرژيھا ، آسم ھا ، سكته ھا و

آنفولانزاھاي جديد و مرگبار و عقيم شدگي .

آنتي بيوتيك ھا ، واكسن ھا ، تب برھا ، مسكن ھا ، آرام بخشھا و امثالھم از جمله علل بسياري از

امراض مدرن ھستند .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد اول ص 174

 


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۶ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۵۸:۴۷ ] [ علي ]

افسرده گي

(بيماري عصر مدرنيزم)

در ھيچ دوره اي از تاريخ ھمچون عصر جديد ، بشر بازي و عياشي نكرده است و تا اين حد شكم و

زيرشكمش سير نبوده و نرقصيده است. و با اينحال بشر مدرن، افسرده ترين بشر تاريخ است و لذا

بخش عظيمي از برنامه ھاي فردي و حكومتي در جھت سرحال آوردن و شاد نمودن مردمان است و

بودجه ھاي كلاني به اين امر اختصاص يافته و ھر روزي يك عيش جديد و داروي نشاط آور جديدي به

بازار مي آيد ولي گويا فقط افسردگي را حادتر و پيچيده تر مي سازد. اينھمه گرايشات تخديري و

تحريكي و بزھكاريھا نيز درخدمت به عيش آوردن بشر است و بخش عمده اي از مفاسد و بحرانھا نيز

محصول اين تلاش مذبوحانه است.

گوئي كسي نمي داند كه نشاط و اميد و حيات امري قلبي و روحاني است و با اين القاعات بيروني

اتفاقي نمي افتد الا اينكه دل آدمي، مأيوس تر مي شود و عقده ھايش شديدتر مي گردد.

ھر عضوي از وجود انسان غذائي دارد و دل نيز غذاي خاص خود را دارد وغذاي دل محبت است. و لذا

افسرده گي معلول فقدان محبت است و دل انسانھا در قحطي بسر مي برد تا آنجا كه مي ميرد

و خودكشي ھاي رنگارنگ آغاز مي گردد. و كانون محبت خانواده است كه در قحطي محبت بسر مي

برد و لذا آدمھا ھمه از خانه بيزارند و در خيابان به جستجوي محبت ھستند.

واقعيت اينست كه آدمھا از چشم خودشان افتاده اند و ھيچكس حتي قادر نيست كه خودش را

دوست بدارد زيرا براستي ھم موجودي دوست داشتني نيست وگرنه آدمي ذاتاً خودپرست است.

پس آنقدر زشت شده كه حتي ذاتش ھم به او پشت نموده است. پس از ديگران توقعي نمي تواند

بود.

دلي كه از خدا بيگانه شده باشد از كانون محبت بيگانه است. و آنچه كه قلوب ما را از اين كانون دور

ساخته افكار متكبرانه و پليد ماست و اعمال زشت ما كه محصول طبيعي افكار ماست. تكبر و غرور

حاصل از رفاه و تكنولوژيھا و مالكيت ھا و مدارك و ادعاھاي جعلي و آموزه ھاي توخالي و دھان پركن،

قلوب ما را شقي و سنگ كرده است. تلويزيون و ماھواره و اينترنت و تبليغات، لحظه اي بما مجال

توجه به دلمان را نمي دھد تا حالي ھم از خودمان بپرسيم. و بناگاه احساس ميكنيم كه ديگر چيزي

در ما نيست و آن نور زندگي است. و آنگاه بجاي بازگشتن بخود و اصلاح افكار و اميال و اعمال خود

روي به متافيزيك و دعا و نماز و مديتيشن و جن و روح و ھيپنوتيزم و .... مي آوريم كه بيگانگي ھا و

ديوانگي ھاي مضاعفند. نماز و دعا براي دلي كه مرده مثل فاتحه خواندن بر اھل قبور است. بجاي اينكه

از راه آمده بازگرديم به تزئين و آرايش مرده مي پردازيم و يا به جستجوي مقصرھا ميپردازيم كه چه

كساني موجب مرگ روح ما شده اند و البته الا خودمان.

آري اينك كه ھمه امكانات خوشبخت بودن فراھم است اصولاً كسي وجود ندارد كه بخواھد خوشبخت

شود زيرا كل دل و جان و روح ما خرج امكانات شده است. اينك فقط اتوموبيل و موبايل و كامپيوتر و

تلويزيون و آپارتمان ما خوشبخت ھستند و لباسھاي ما . ولي در داخل اين فضا ديگر كسي نيست.

انسان تبديل به اشياء شده است و اين يعني مدرنيزم!

ياد آن بيماري افتادم كه يك ملّاك بزرگ بود و بيماريش اين بود كه ھر چند وقت يكبار كل وسائل

زندگيش را جمع مي كرد و آتش ميزد و با اين روش ميتوانست ادامه زندگي دھد. جز من كسي او

را درك نمي كرد.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 189

 

---------------------------


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۲ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۲۹:۵۳ ] [ علي ]

زنان مقدس و مردان نجس

 

در جريان درمانگري مواجه با گروھي از زنان به اصطلاح مؤمنه و جانماز آبكش شدم كه به مرض

وسواس بھمراه برخي دگر از بيماريھاي آلرژيك و از جمله بيخوابي شديد مبتلا بودند . يكي از اين زنان

از بس كه كودك شيرخواره اش را شسته بود خفه كرده بود .

مسئله اينست كه اين زنان ، شوھر خود را نجس مي دانند و لذا از وي گريزانند و بعد از ھر

ھمخوابگي دھھا بار غسل مي كنند و لذا بسرعت رابطه زناشوئي نابود مي شود و اين زن بتدريج از

پزشك بسوي رمّال و دعانويس و جن گير ھدايت شده و نھايتاً سر از تيمارستان در مي آورد .

البته گاه مواجه با مواردي كاملاً معكوس ھم مي شويم يعني مردان مقدّس و زنان نجس.

پر واضح است كه اين يك عذاب عظيم و چند جانبه است . اين نجسي از خود فرد است كه در آئينه

ھمسرش بر مي تابد . خداوند در كتابش فقط مشركان را نجس خوانده است يعني كساني كه دين

خدا را به بازي ھوسھاي خود مي گيرند و لذا نجس شده و كل جھان پيرامون خود را نجس مييابند .

و اين عذاب نجس نمودن دين خداست كه به خودشان باز مي گردد . نخستين مرحله درمان اين

بيماران ھمانا دست كشيدن از عبادات است عبادات مشركانه و منافقانه .

بسياري از اين آدمھا نھايتاً به خود – ارضائي و ھمجنسگرائي مبتلا مي گردند .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد اول ص 180

 


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۰ شهريور ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۵۳:۰۹ ] [ علي ]
[ ۱ ][ ۲ ]
.: Weblog Themes By azadblog :.

درباره وبلاگ

امکانات وب