بي همتا
دانلود كتاب
نويسندگان
لينک دوستان
لينكي ثبت نشده است
آمار
امروز : 79
ديروز : 6
افراد آنلاين : 1
همه : 11129

 

استاد علي اكبر خانجاني

 

دانلود كتاب هاي توصيه شده

دانلود مجموعه دايرة المعارف ها (6 جلد

دانلود مجموعه كتابها ( 175 جلد)                            لينك 1

 

دانلود مجموعه كتابها ( 175 جلد)                            لينك 2

دانلود مجموعه تصاوير

 

--------------------------------------------------

توجه!

 

شديداً توصيه مي شود كه اين مجموعه آثار را بطور مكتوب مطالعه فرمائيد. مطالعه پاي ميز رايانه، مطالعه در معيت شيطان است و چه بسا به فهم واژگونه معارف منجر مي شود. بدانيد بميزاني كه اين معارف عقلاً فهم شده و قلباً تصديق و باور مي شوند مشكلات دروني و بروني بتدريج بطرزي معجزه وار حل و فصل مي گردند و فرد بر زندگيش احاطه مي يابد و از جبرهاي زمانه رها مي گردد. هنوز هم سرلوحه حكمت ما اينست: تصديق كنيد تا نجات يابيد!

ع -خ

 


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۹ تير ۱۳۹۵ ] [ ۰۱:۴۳:۲۷ ] [ علي ]

 

سخني با جوانان

(ساعتي در خود نگر تا كيستي)

 

يك جوان حدود بيست ساله ، زنده ترين ، پاكترين ، و ھوشيارترين موجود عالم ھستي است . عشق و

ايمان و قدرت ادراك و جھان بيني و حق پرستي بطور فطري در وجودش در حال غليان و جوش و خروش

است . جواني به اين معنا يك ارزش الھي و روحاني است و لذا ھمۀ اھل جنت جوان مي شوند و در

جواني جاودانه مي گردند . حضرت رسول اكرم (ص) در گزارشي از معراجش، جمال پروردگار را به يك

مرد جوان تشبيه نموده است . جواني در گوھره اش داراي كمال است و مطلق را مي جويد و آنكه اين

گوھره را به راه عشق و معرفت بكشاند آن را به بار نشانده و جاودانه ساخته است . و آنكه آن را به

غفلت و بازي بگذراند جاودانگي را به ھدر داده است كه احياي دوباره اش به ھزار جان كندن است كه

بندرت ممكن مي آيد .

پس شما اي جوانان ، جاودانگي خود را به بازي نگيريد كه براي بازي آفريده نشده است . اين گوھره را در

بازار آزاديھاي احمقانه ھدر ندھيد و قدرش را بدانيد كه جواني شما الوھيّت شماست .

بدانيد كه ھيچ راه وروشي ھمچون خود شناسي قادر نيست كه اين گوھرۀ الھي را شكوفا سازد و

ھزاران ثمر ببار آورد . جواني را دريابيد تا ھرگز به كھولت نرسيد . ھيچ چيزي چون بازي اين گوھره را حيف

و ھدر نميكند .

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 180


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۸ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۳۲:۵۴ ] [ علي ]

مصاحبه اي با خدا

 

*خداوندا چرا مرا آفريدي ؟

ج:براي اينكه ھمين را بپرسي!

****

*خداوندا مرا از چه آفريدي ؟

ج: از خود خِودم!

****

*خداوندا چرا اينسان كافرم ؟

*ج:زيرا بر جاي من نشسته اي و خودت را با من اشتباه گرفته اي. از جاي من

بر خيز !

****

*خداوندا از من چه مي خواھي ؟

ج:خود خِودت را !

****

خداوندا وعده نموده اي كه دعاھايم را مستجاب نمائي پس چرا نمي نمائي ؟

ج:نموده ام . تو در نسياني !

 

****

خداوندا اينھمه تضاد از چيست ؟

ج:از جھل توست !

****

خداوندا آيا مرا دوست مي داري ؟

ج:اين سئوالي است كه ھر كس از محبوب خود دارد!

****

خداوندا پس كي و كجا تو را خواھم ديد؟

ج:ھم اكنون و ھمين جا!

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص167


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۷ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۴۹:۳۳ ] [ علي ]

« روانشناسي كفر »

* كافر بخيل است مخصوصاً نسبت به سلامت و عزت خودش .

* كافر منكر است مخصوصاً واقعيتھاي وجود خويش را.

* كافر ،دشمن دوست خويش است و دوست دشمنان خويش.

* كافر از آرامش بيزار است .

* كافر از بدبختي ديگران احساس خوشبختي مي كند و از خوشبختي ديگران ھم احساس بدبختي .

* كافر نمي تواند قلباً عزيزانش را دوست بدارد .

* كافر وقاحت را صداقت مي داند و ادب را رياكاري .

* كافر از تنھايي ھمچون مرگ مي ھراسد .

* كافر ارزش ھر امري را در قيمت آن مي يابد .

* كافر يا منكر عالم غيب است و يا خرافاتي .

* كافر يا چاپلوسي مي كند و يا فحش مي دھد .

* كافر در انجام وظيفه احساس ايثار مي كند .

* كافر از خود گذشتگي را جنون مي داند .

* كافر فراري از واقعيت و عاشق شعر و افسانه و خواب و خيال است .

* كافر دو آرمان دارد : ثروت و آزادي بي قيد و شرط .

* كافر ھر كاري كه مي كند براي جلب نظر ديگران است .

* كافر در قبال محبت احساس حقارت مي كند .

* كافر از نظم و نظافت دچار كلافگي مي شود .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص168


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۵ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۲۴:۱۲ ] [ علي ]

« چند راز دربارة دروغ و ريا »

 

*دروغ مي گوئي و ريا مي كني كه كسب اعتماد كني در حاليكه بالاخره آنرا نابود مي سازي زيرا دروغ

محكوم به رسوائي است. پس دروغگوئي ، حماقت است .

****

*دروغ مي گوئي تا در نزد ديگران زيبا ولي در نزد خودت زشت شوي.

****

*دروغگوئي و ريا موجب دو گانگي و تناقض در سيستم اعصاب و روان شده و نھايتاً اين جدال به بدن و

ھمه اعضاء و جوارح سرايت ميكند و تن را نيز بيمار مي سازد. دروغگوئي تن و روان را به فساد مي

كشاند .

****

*دروغگو بتدريج دروغ خود را باور مي كند و اين اساس نسيان و ھذيان و جنون است .

****

*آنچه كه موجب دروغ و ريا مي شود تلاش براي گرفتن تأييد از ديگران است يعني مردم پرستي علت

العلل دروغگوئي بعنوان امّ الفساد و اساس كفر است .

****

*تلاش براي محبوب شدن علت دروغ و ريا مي باشد كه نھا يتاً موجب نفرت مي شود. پس

براستي «دروغ » دروغ است .

****

*تلاش براي اثبات ھستي خويش منشاء ھمه دروغھاو رياكاريھا ست زيرا فقط خداست كه صاحب

ھستي است .

****

*رياكاري ديني، بد ترين ريا كاريھاست (نفاق )زيرا فردي مي خواھد ثابت كند كه خداوند فقط با او و فرقۀ

اوست و لاغير . يعني خدا مال اوست.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص168


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۴ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۰۲:۱۱ ] [ علي ]

فلسفه خوشبختي

خوشبختي يك احساس است : احساس رضايت ! اين واضح ترين ومحسوسترين وجھاني ترين تعريف از

خوشبختي است واما مسئله اينست كه احساس رضايت ازچه ؟!

به تجربه مي دانيم كه انسانھاي متفاوت درشرايط يكسان از زندگي اقتصادي واجتماعي وسياسي

واعتقادي داراي احساسات متفاوت وبلكه متضاد درباره بخت خود ھستند .درشرايطي يكسان يكي

احساس خوشبختي دارد وديگري بدبختي ، مثل دو فرزند از يك خانواده . پس مسلم است كه موضوع اين

احساس يك پديده بيروني نيست بلكه وجود وماھيت باطني خود فرد است . يعني احساس خوشبختي يا

بدبختي مربوط مي شود به احساس رضايت يا عدم رضايت از خويشتن و نه ازديگران و شرايط اقتصادي

وفرھنگي و... . ھرچند كه اكثر آدمھا بواسطه جھل وغفلت ازخويشتن ھمواره علت بدبختي خود را عوامل

بيروني مي پندارند: والدين ، حكومت ، فرھنگ ، اقتصاد ، سياست ، زمانه و.... وسرنوشت وحتي خدا .

اينھا ھمه عوامل غيرخودي ھستند . وكاذب بودن اين احساس وانديشه ھمين بسكه چنين انسانھائي

ھرگز علت خوشبختي خود را ديگران وعوامل غيرخودي نمي دانند وبلكه اتفاقا ھوش واستعداد

وپشتكارخود راعلت خوشبختي خود مي دانند . يعني خوبي را ازخود و بدي را از غيرخود مي دانند . به

لحاظ اعتقاد ديني اين ھمان كفر است كه درقرآن نيز ذكرش رفته است كه كافران علت بدبختي خود را

والدين وفرزندان ومردمان ورھبران ومعلمان و... ميدانند كه اين دروغ است وخود مي دانند كه دروغ مي

گويند .

دريك كلام احساس خوشبختي يا بدبختي ھمان احساس رضايت يا شكايت ازخويشتن است درنفس

وآگاھي انسان . به بيان ديگر اين احساس حاصل رضايت يا شكايت وجدان انسان ازعملكرد و افكار و راه

و روش اوست . كسي كه وجدانش از او راضي باشد در ھر شرايط كمابيش احساس خوشبختي دارد كه

عبارت است از آرامش، اتكابه نفس، قناعت ، صبر ، عزت نفس و. ....

و اما وجدان چيست ؟ گوئي وجدان كانوني از روح و دل و روان انسان است كه ھرگز قابل فريب نيست وبه

ھيچ فلسفه و رفتاري نمي توان به دروغ وي را راضي نمود . گوئي وجدان ھمان منظر پروردگار بعنوان

قاضي ذات است . گوئي وجدان نوعي ھشياري و بصيرت و آگاھي روح است ونه آگاھي ارادي انديشه .

برخي معتقدند كه وجدان ھمان دل انسان است . بھرحال دعوا بر سر جايگاه وجودي وجدان تفاوتي پديد

نمي آورد ومھم اينست كه چنين كانوني دروجود انسان حضور دارد و در واقع ھمان الوھيت وجود انسان

مي باشد. وجدان ھمان شاھد وجود است.

برخي اين اعتقاد رادارند كه انسان مي تواند به واسطه خود-فريبي يااستمرار در ستم ، وجدان

خود را بكشد ويا به خواب برد و از كار بيندازد . تبھكاران و اشقياي حرفه اي نمونه اي براين مدعا تلقي شده

اند كه به آساني دست به ھر ستمي مي زنند وبسيار ھم شاد و ازخود راضي به نظر مي رسند. ولي به

نظر ما امكان ندارد وجدان انسان نابود شود يا حتي به خواب رود بلكه آنگاه كه بشري حجتھاي عقلي

و ديني و اخلاق را درطولاني مدت ناديده گرفت وبه ستم اصرار ورزيد وجدان ھم از او قھركرده وبه اعماق

ناخودآگاه فرو مي رود و افسار صاحبش را به خودش مي دھد تا گم شود . بيان چنين وضعي درقرآن كريم

مذكوراست كه خداوند برخي از كافران را بحال خود مي نھد كه تاپايان عمرشان غرق درحيات جانوري

باشند وآنگاه پس ازمرگ به حسابشان مي رسد . ولي مي دانيم وشاھديم كه حتي تبھكاران حرفه اي

وبه اصطلاح بي وجدان ھا ھم براستي آرامش وعزت ولذتي ندارند ولذا مجبورند خود راغرق درمسكرات

ومخدرات وداروھاي مسكن وروان گردان كنند تابتوانند خودرا تحمل كنند . يعني وجدان حتي درحالت قھر

وغضب ھم به صاحبش اجازه نمي دھد كه حتي در عين عياشي خوش بگذراند و لذت برد.

درواقع وجدان ھمان كانون وھسته مركزي« وجد » است كه مصدر وجدان ھمان « وجود » مي باشد .

آشيانه گوھره وجود است كه خداست . به زبان ساده تر وجدان ھمان روح خدا درانسان است واين به

غيراز روان بشري مي باشد.

درفرھنگ روانشناسي مدرن ، وجدان را Alter ego يا Super ego مي نامند ، يعني خودبرتر يا آگاھي

ماورائي.

بااين اوصاف مي توان گفت كه ميزان رضايت يا شكايت خدا ازانسان ھمان ميزان احساس وجود

واحساس خوشبختي يا بدبختي است زيرا احساس بدبختي ھمان احساس پوچي ونابودي است.

واما رضاي خدا از بشر بر ميزان دين اوست . انسان به ميزاني كه تقوي وسخاوت ونيكوكاري وگذشت

وقناعت ومحبت اختيار مي كند به رضاي وجدان يعني احساس خوشبختي مي رسد ھرچندكه فقير وتنھا

وبلكه زنداني و در زنجير باشد. آنچه كه موجب مي شود تا امام موسي كاظم (ع) را تاآن حد شكنجه كنند

احساس رضايت ولبخند وي نسبت به زندان وشكنجه بود زيرا خدايش يعني وجدانش ازوي راضي بود.

علي (ع) مي فرمايد ميزان رضايت خدا ازشما ھمان رضايت شما ازخودتان است زيرا خداوند ھمان خود

خود خويشتن شماست.

وجود انسان برقوانين وفطرتي خلق شده است كه نمي تواند به واسطه شقاوت وخودپرستي و ستم و بد

عھدي وحرام احساس خوشي داشته باشدو احساس سعادت كند . اين امردال بر فطري بودن دين

واخلاق الھي است.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص177


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۳ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۱۱:۵۴ ] [ علي ]

احساس نابودي « عصر پوچي »

دردم از ھيچ است ودرمانم به ھيچ!

به لحاظي عصر جديد را بايستي عصر نابودي بشر دانست. امروزه ھر كسي از پير و جوان و فقير و غني و

شرقي وغربي و كافر و مؤمن به نوعي دچار چنين احساسي است كه عموماً ھيچ دليل منطقي ھم

ندارد. اين وضعيت رواني از احساس پوچي آغاز شده و به احساس ھراس از نابود شدن ميرسد كه

آستانۀ اعتياد و خود كشي و جنون و جنايت است .

نيچه بزرگترين فيلسوف آينده تاريخ تمدن غرب ، عصر جديد را عصر حاكميّت جھاني نيھيليزم (نيست

انگاري ) و خود را ھم پيامبر اين عصر ناميده است. خود او نيز در قھقراي اين ھيچي و پوچي سقوط كرد و

ده سال آخر عمرش را در جنوني بس عجيب ، خاموش ماند و فقط نظاره كرد. او تراژيكترين سيماي

فلسفۀ غرب است. در فلسفۀ او از مطلق كفر تا غايت ايمان حضور دارد و لذا ھر كسي ميتواند خود را با

او ھم ذات پندارد. برخي او را نابغه و برخي او را ديوانه مي خوانند برخي ھم قديسش مي پندارند برخي

ھم عين شيطان. بھرحال او ھمه وجوه انسان مدرن را در خود دارا بود و كاملترين انسان مدرن محسوب

مي شود .

بھرحال احساس پوچي و نابودي بشر مدرن چند علت منطقي دارد:

1- شكم سيري و عياشي و مصرف پرستي و آزاديھاي بي قيد و شرط.

2- به كام رسيده گي سريع .

3- دانائي و اطلاعات بي خاصيت و بي معنا كه حاصل سواد آموزي اجباري و رسانه ھاي جھاني و انفجار

اطلاعات است .

4- تضاد فزاينده طبقاتي بين فقير و غني .

5- ناامني حاصل از امراض لاعلاج و سلاحھاي امحاي جمعي .

6- نابودي اعتماد و وفا و محبت مخصوصاً در خانواده ھا .

7- سبقت تكنولوژي از اراده بشري .

8- آثار رواني آلوده گيھاي محيط زيست مثل وآب و ھوا و آلوده گيھاي صوتي و امواج ماھواره اي .

ولي بنظر ما علت العلل اين پوچي و نابودي واقعه ايي است كه ما آنرا آخرالزمان و قيامت مي ناميم كه

عرصه ظھور اعماق نفس بشر بواسطه تكنولوژي مي باشد و قلمرو ظھور حق و روياروئي با خداوند كه

غايت قيامت است. ظھور حق منجر به ابطال نفس بشر گشته است و بيھوده گيھاي اميال و آرزوھا و

باورھاي ديرينه انسان در طول تاريخ . بسياري از اصول بديھي علم در حال ابطال است. بسياري از قواعد

و قوانين اجتماعي در حال انقراض است. بسياري از باورھا و مقدسّات كھن در حال فروپاشي ميباشد و

بطالت و دروغ بسياري از ايده الھاي بشري محقق گرديده است و بسياري از آرمانھا و ايدئولوژيھا در ورطه

عمل به پوچي رسيده اند و بسياري از ادعاھا رسوا گرديده اند و ھر كسي در نزد خودش ھيچ و پوچ شده

است. و اين نتيجه اجتناب ناپذير عصر خرد گرائي و علم پرستي است كه بسياري از عرفاي قديم قرنھا

پيش از اين به آن رسيده و بطالت عقل عليتّي را درك نموده بودند .

بشريّت بر آستانه عقل و علم و عشق و آرمان برتري قرار دارد و نيز دين و آئين برتر و تمدني دگر. ولي تا

يافتن درب اين انسان و جھان دگر قربانيان بسيار خواھند بود و نسل ھاي ميليوني و ميلياردي فدا خواھند

شد. و نيھيليزم ھمچون مسلخ يك دوره از تاريخ رخ نموده و بشريّت را به فراسوي تاريخ مي خواند و

پروندۀ مدرنيزم را مي بندد وجھان براستي پست مدرن را افتتاح مي كند. براي نجات از اين مسلخ تاريخي

ايماني ناب و معرفتي قلبي و عشقي خالص ميطلبد. ديگر مذھب شرك و نفاق بكار نمي آيد .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص172


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۲ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۸:۲۵ ] [ علي ]

برابري : سرّالاسرار تمدن بشري

تمدن به معناي گردھمائي و تجمع افراد بشري ھست كه موجب پيدايش مدينه ھا (شھرھا)گشته است

كه ھسته نخستين اين گردھمائي ازدواج وتشكيل خانواده است . وقتي قرار است كه دو نفر يا چند نفر

انسان براي ھميشه كنار ھم زيست كنند يا بايستي يكديگر را دوست بدارند ويا بايستي مساوات را رعايت

كنند يعني برابري نمايند وبطور مساوي وظايف را تقسيم كنند . وقتي عشق ومحبت باشد نيازي به

مساوات نيست وكافيست ھر كسي خودش باشد وتفاوتھا بخودي خود بواسطه گذشت ھا وايثار متقابل

جبران مي شود بشرط اينكه محبّت دو طرفه باشد وگرنه فرد اھل محبّت بالاخره خسته مي شود ورابطه

از بين مي رود . اين قاعده از خانواده تا كالبد كل جامعه را در بر مي گيرد.

ولي اگر محبت نباشد كه اكثراً نيست تلاش براي برابري منجر به جدال فرھنگ مي شود وتمدني كه رخ

مي نمايد تمدن جنگ است وجنگ تمدنھا كه جنگ افراد وگروھھاي بشري ميباشد .ولي اگر تلاشي براي

برابري نباشد وھر كسي بميزان قدرت واستعدادھايش زيست كند البته تبعيضھا پديد مي آيد ودوران

بس طولاني برده داري رخ مي دھد . بنابراين جنگي جز براي برابري نيست واين جنگ بي پايان است

زيرا اين برابري امري تصنعي وتقليدي وتبعيضي نيز مي باشد زيرا قوي تر بايستي خود را مھار كند

ومحدود نمايد تا ضغيفتر با او برابر شود . پس برابري علت وعلل جنگھاست كه از خانه تا حكومت در جريان

است وذاتاً بي پايان است مگر اينكه ژن بشريت براساس يك نژاد واحدي تبديل گردد وھمه ذاتاً يكي شوند

واز طبيعت خود تھي گردند . برابري واقعي عملاً مترادف با نابودي انواع است . اين مسئله را بطور واضح

تري در جريان برابري زن وشوھر شاھديم كه ھر دو از ماھيت خود ساقط شده وھمين امر اصل ومقصود

بر ابري يعني گردھمائي وتشكيل خانواده را نابود مي سازد . در واقع آنچه كه قرار بود گردھمائي را

ممكن كند اصلاً فرد را نابود ساخته ولذا گردھمائي را ھم محال مي سازد اين تضاد ذات گردھمائي وتمدن

است كه بر اساس محبت متقابل نباشد .

مي دانيم كل ھر آنچه كه دانش و تكنولوژي ناميده مي شود از مھمترين محصولات تمدن است وجالب

اينكه در ذات دانش و تكنولوژي ھم آنچه كه اساس و محور مي باشد علامت ومعنائي بنام تساوي(=)

است كه پايگاه نخستين منطق ورياضيات بعنوان مادر علوم وفنون مي باشد . وباز مي بينيم كه اين

مھمترين فرآورده مدني بشر كه مدنيت را عملي ساخته وتوسعه مي دھد ھمان راز محال وتضاد ذاتي

حضور دارد وبشر براي اجراي علوم وفنونش مجبور به تخريب وتبديل جھان طبيعت است تاصنعت را پديد

آورد تا بتواند شھرھا را تغذيه كند وتوسعه دھد وسامان بخشد.

وقتي قرار است مثلاً X=Y شود يا بايستي يكي ثابت بماند تا ديگري كاملاً نابود گردد وھمسان آن شود 

ويا بايد ھر دو از جايگاه وجودي خود خارج شوندتا به ھم نزديك گردند . بھرحال تساوي بر ذات تخريب

وتباھي عمل مي كند . ودر جريان اين تخريب وتباھي طبيعت نيز پديده ھاي حيرت آوري مثل ويروسھا

وبمب ھا رخ مي نمايند وبجان موجوداتي بنام بشر مي افتند كه مي خواھند ھمه چيز را به ھم تبديل

وبرابر سازند . لذا مي بينيم كه انسان متمدن ھم دردرون وروابط خودش با يكديگر براي برابرشدن در حال

جنگ تا نابودي است وھم از جھان بيرون كه به جنون برابر سازي بشر مبتلا شده نيز موجوداتي به انسان

حمله ور مي شوند تا او را نابود كنند.

بنابراين درس اخلاقي از اين پديدار شناسي آنست كه دست از برابري برداريم وبه دوستي ومحبت روي

كنيم وگرنه بدست خودمان نابود مي شويم.

واگر ھم نمي توانيم يكديگر را دوست بداريم بھتر است دوباره مثل ميمونھاي اوليه به غارھا وجنگلھا باز

گرديم وبه زندگي جانوري رجعت كنيم . ويا آنقدر براي برابري بجنگيم تا نابود شويم .

 

از كتاب" دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 99


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۱ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۰۲:۲۳ ] [ علي ]

دين و واقعيت

 

قرآن مي فرمايد: «براستي كه دين ھر آن واقع است .» بنظر ما ھيچ آيه ھمچون اين آيه مذكور دين را

بعنوان يك جھان بيني كامل عرضه نمي كند . جھاني كه عين دين است وديني كه بيان واقعيت است . از

اين منظر دين يك ايدئولوژي آرمانشھري وبايد ونبايدي نيست ھمانطور كه در جاي ديگري مي گويد:« در

دين ھيچ جبري نيست.» در واقع كل جھان وجھانيان در دين است وكل عالم ھستي ھمان دين به معناي

« راه »است راھي كه به خدا مي رسد وھيچكس را از اين راه گريزي نيست ھمانطور كه قيامت كبري

ھمه به حضور خدا مي رسند خواه ناخواه.

ھمانطور كه بھشت ودوزخ وبرزخ وھمه طبعات وطبقاتش در دين است . وانسانھا يكي از اين سه روش

ومكتب را در دين انتخاب مي كنند وھمه به خدا مي رسند .

از آيه مورد بحث درك مي شود كه دين ھمان مكتب رئاليزم است منتھي رئاليزمي صرفاً مادي بلكه يك

رئاليزم كامل كه ھمه ابعاد ووجوه واعماق وطبقات عالم ھستي را شامل مي شود ولذا آنان كه دين را

بواسطه معرفت انتخاب مي كنند از راه بھشت بخدا مي رسند ولذا با واقعيت جھان آشنا شده ودرباره اش

علم مي يابند ومابقي كه دين را انتخاب نمي كنند از راھھاي دوزخي وبرزخي وارد واقعيت جھان شده ولذا

آن را فھم نمي كنند وعلومشان تماماً فرضي وتوھمي ومحكوم به ابطال است . واين راه را ظالمانه طي

مي كنند يعني با زور.

و لذا در دين بسته به راه و روشي كه انسان براي زيستن و بودنش انتخاب مي كند دچار صفات كافرانه ،

مشركانه ، منافقانه يا مؤمنانه و مخلصانه مي شود . و ھمه اينھا در دين ھستند و خواه ناخواه در مسير

ھدايت مي باشند منتھي يا ھدايتي در ظلمت است و يا روشنائي . اين راه يا بواسطه معرفت طي مي

شود و بابصيرت و يا بواسطه جھل و توھم . يا باشوق و يا با فحش، يا با تسليم و رضا و يا با اكراه و زور ، يا

انسان دين را انتخاب مي كند و يا دين ، انسان را انتخاب مي كند.

واقعيت عالم و آدم ، دين است وفقط بواسطه دين درك مي شود.

 

از كتاب" دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 95


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۹ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۰۸:۱۶ ] [ علي ]

چرا كسي كمبود عقل ندارد؟

 

براستي كه آدمي و خاصّه انسان مدرن جز كمبود پول ھيچ كمبود ديگري احساس نمي كند . براي اين

سئوال دو جواب متضاد وجود دارد . يكي اينكه خداوند به ھمه آدمھا عقل كامل بخشيده است و لذا

ھيچكس احساس نقص در عقل ندارد . در اينصورت پس كاملاً مسئول حيات و ھستي خويش است و بايد

خوب و بد سرنوشت خود را به گردن بگيرد . و امّا پاسخ دوم اينست كه چون اكثريت مردم احساس كمبود

عقل نمي كنند ھرگز بدنبال رشد عقلاني نمي روند و به ھمين دليل اين ھمه بدبخت ھستند و جھان تبديل

به ديوانه خانه شده است وھيچ جائي براي عقلا نيست و عاقلان يا محكوم به مرگند و يا در انزوا و سكوت

زندگي مي كنند و لذا عقل قاچاق ترين چيزھاست و عقلا نيز ھمچون بھلول بايد تجاھل كنند تا زنده بمانند .

بنظر ما اين ھر دو پاسخ به ظاھر متضاد درست است و به مثابه دو روي يك سكّه واقعيت بشري است .

خداوند به ھمه عقل كامل بخشيده و درست به ھمين دليل از ھمه مأخذه مي كند . ولي اين عقل مثل

كالائي نقد و بيروني نيست كه قابل مصرف باشد و مثل غذا مواد حياتي را تأمين كند ھر چند كه بشر حتي

در امور تغذيه ھم جاھل تر از حيوانات است .

مسئله اينست كه عقل مثل يك ذخيره و گنج نھان در گوھره وجود بشر است كه بايستي كاويده و استخراج

شود . و اينست معناي اين آيات كه پس چرا در خود نظر نمي كنيد ، چرا در خود تفكر نمي كنيد و.... . اين

دعوت به استخراج نور عقل است . عقل چيزي نيست كه در مدرسه و بازار قابل اكتساب باشد . آنچه كه

در مدرسه و كتاب كسب مي شود اطلاعات و اخبار گذشتگان است و محصولات عقلاني آنھاست . آدمي با

مصرف ميوه درختان ھرگز به بار نمي نشيند و ميوه نمي دھد . عقل ھمان علم زيستن است و در مدرسه

علم گذشتگان (اموات) تحصيل مي شود . عقل بواسطه خود –شناسي و تأملات دروني ودقت و تفكر در

احوال و اميال و اعمال و تناقضات خويشتن پيدا مي شود . كارگاه عقلانيت بشرمعرفت نفس است . بھمين

دليل علي (ع) مي گويد : كسي كه خود را نمي شناسد ھيچ چيز را نمي شناسد . و اين يعني فقدان عقل

. بقول علي (ع) عقل و حكمت گمشده انسان است.

 

از كتاب" دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 95


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۸ دى ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۱۰:۳۵ ] [ علي ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ]
.: Weblog Themes By azadblog :.

درباره وبلاگ

امکانات وب