بي همتا
دانلود كتاب
نويسندگان
لينک دوستان
لينكي ثبت نشده است
آمار
امروز : 85
ديروز : 6
افراد آنلاين : 1
همه : 11135

عرفان درماني يعني چه ؟

در نخستين برخورد با عنوان « عرفان درماني » چنين تداعي مي شود كه اين ھم نوعي درمانگري است 

ھمچون انرژي درماني و رقص درماني و قارچ درماني و غيره. ما بجاي « عرفان عملي » از«عرفان درماني » 

بھره گرفتيم تا عرفان را از قلمرو تعارفات ھنري وادبي و پامنقلي به عرصه زندگي واقعي وارد 

كنيم و از آنجا كه ھمه مسائل و مشكلات بشر مدرن منجر به بن بست شده و نوعي درد و مرض لاعلاج

گرديده اين اصطلاح را ابداع نموديم.

منظور از عرفان درماني فقط علاج امراض جسمي- رواني بشر نيست بلكه علاج ھمه امراض اقتصادي و

سياسي وايدئولوژيك و فرھنگي و اخلاقي و علمي و فني و عاطفي و خانواده گي و بلكه بين المللي و

استراتژيك است. حل و فصل و رفع و درمان ھمه دردھاي بي درمان بشر مدرن مي باشد بواسطه

خودشناسي. و اين خودشناسي اما نوعي كاملاً ويژه و برخاسته از قلب مكتب علوي و تشيع يعني

امامت و ارادت عرفاني است . و ما اين اصل را تبديل به يك نيازي جھاني و فوق عقيدتي ساخته ايم. لذا

عرفان درماني از نظر ما چيزي جز بيان عملي و كاربردي اصل واساس شيعه يعني امامت نمي باشد.

و اينست كه بخش عظيمي از آثار ما مربوط به امام شناسي است و نشان دادن اين حق كه بشر امروز جز

از طريق درك امام خود ھيچ راه نجاتي ندارد. و عرفان درماني حاصل رابطه با امام و پير طريقت است .

منتھي ما معناي امام و پير ومراد و مرشد را از موزه تاريخ ادبيات خارج نموده و بيان امروزين نموده ايم و

نيز جستجوي جدّي براي امام غايب آغاز مي شود و اين زمينه ظھور است.

كه علاج ھمه دردھاي تاريخي و امروزين بشر را بھمراه دارد.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 104

 


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۶ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۱۶:۵۶ ] [ علي ]

دموكرات كيست؟

 

انسان دموكرات يامردم سالار، انساني است كه از حقارت منيّت و خودپرستي و منافع فردي و خانواده

گي خارج شده و انساني اجتماعي و بلكه جھاني شده است و آرزوھا و آرمانش و مدينه فاضله سعادتش

را در سعادت مردم مي بيند و ديگر از به بكام رسيدگيھاي فردي خود شاد و راضي نيست . چنين انساني

بدون ترديد به لحاظ واقعي بسيار نادر است و كيميا. اين مقام مردان خدا و انبياء و اولياي اوست. اين

مقام انساني است كه از دنيا و عرصه غرايز خود فرا رفته است و يك انسان جھاني و فوق نژادي است.

پس واضح است كه دموكراسي ھم محصول جامعه اي است كه اكثر مردمش اينگونه اند يعني از

خودگذشته. و در غير اينصورت دموكراسي فقط يك ديكتاتوري و سلطنت نوبتي و منافقانه بين عده اي

معدود است و لذا براي رفع تشنج بين اين سلاطين بي تاج بايستي مردم به ميدان آيند و سپر بلاي اين

سلاطين شوند تا آنھا سالم بمانند و بعنوان ناجي سركار آيند. دموكراسي به لحاظ تعريف مثل بسياري

ديگر از تعاريف، پديده اي بس بزرگ و آرماني است ولي بشر امروز كه بمراتب خود محور تر و خودپرست

تر و ديكتاتور تر و تمام خواه تر از بشر قديم است دموكراسي را ماسك اينھمه آدمخواري و تكبر و

خودخواھي خود نموده است . دموكراسي ھاي موجود در جھان، سلطنت عرصه تكنولوژيزم ميباشند به

ھمين دليل سلسله جنبان آن ابر قدرتھا ھستند. دموكراسي واقعه اي است كه فقط با ظھور ناجي

موعود امكان پذير مي شود.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 106


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۵ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۱:۴۴ ] [ علي ]

آيا براستي شيعه هستيم؟

سخني تحت عنوان مذكور از امام خميني از تلويزيون پخش شد كه بس عبرت آموز و تكان دھنده بود. اين

سخن كه در آخرين ايام حيات آن بزرگوار بر زبان آمد دال بر يك ھشدار به كل مردم وخاصه داعيان انقلاب

و ايمان بود.

« شيعه » به لحاظ لغت يعني پيرو . منتھي نه ھر نوع پيروي بلكه يك پيروي ويژه. وگرنه ھمه آحاد بشري 

غريزتاً مشغول تقليد از ھمديگر و از سران كفر يا ايمان خود ھستند ولي شيعه ناميده نمي شوند : خلق

را تقليد شان بر باد داد. لذا اين پيروي مقلدانه كه ذاتي بخيلانه و كافرانه دارد به حساب شيعه گري نمي

آيد. شيعه يعني پيروي مريدانه و قلبي وبا شوق از اولياء وعرفا و امامان. اين ھمان مكتب علي(ع) است

. تشيع بعنوان قلب اسلام بمعناي ارادت قلبي و عرفاني ( و نه كوركورانه) از يك انسان مؤمن و عارف به

مثابه امام است در درجات. و لذا ھر كسي بسته به درجه ايمان و معرفت خود داراي امام خاص خود مي

باشد ھمانطور كه در واقعه غدير خم كه دانشگاه تشيع است علي با محمد بيعت كرد و شيعه او شد و

سلمان ھم با علي ، و كميل و عمار و مقداد ھم با سلمان و ..... و اين يك جريان واحد است درست مثل

سلسله مراتب آموزش در كلاسھاي درس مدارس كه ھر گروھي معلم خاص خود را دارند.

پس تشيع مكتب عشق مبتني بر ايمان و معرفت است . حال بقول امام خميني آيا براستي شيعه

ھستيم؟ اين را نيز بدانيم كه پيروي از رساله ھاي عمليه و مراجع ھم لزوماً نمي تواند بمعناي تشيع و

ارادت باشد حداكثر مي تواند مثل پيچيدن نسخه يك پزشك باشد و نه بيشتر . تازه اگر پيروي صادقانه و

كامل باشد كه آنھم نيست. پيروي گزينشي آنھم از روي كتاب دال بر شيعه گري نيست. در واقع كسي كه

يك مؤمن با معرفت ديگري را قلباً و عملاً اطاعت مي كند شيعه علي (ع) است . پيروي از آداب و راه و

روش خود علي (ع) به لحاظ روايات تاريخي ھم تشيع نيست بلكه پيروي از امام زنده . ھمانطور كه

علي(ع) ، ھم مؤمنان را از تقليد خودش منع مي نمايد .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 105


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۴ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۳:۰۴:۳۳ ] [ علي ]

 

ميلاد كلمة الله مبارك

( ميلاد مسيح)

در قرآن كريم مي خوانيم كه خداوند حضرت مريم را به تولد فرزندي مژده مي دھد كه يكي از كلمات

خداست : تولد كلمه خدا! اين كل راز وجودي حضرت عيسي مسيح (ع) است. بھرحال باز در قرآن مي

خوانيم كه ھمه كلمات ، كلمات خدا ھستند و كلمات خدا بي پايانند . و حضرت مسيح به مثابه تولد يكي از

اين كلمات است . آيا اين كلمه ھمان عيسي يا يسوع مي باشد كه به دنيا آمده است؟ اگر چنين باشد

بدان معناست كه حضرت مسيح اولين و يا تنھا موجودي است كه مسمّاي اسم خويش است و به ھمين

دليل ھم خود خدا بر او نام نھاد. يعني حضرت عيسي ظھور و تجسّم معناي واژه عيسي است و تنھا واژه

اي كه ذاتش آشكار شده است. در واقع مي توان گفت كه در طول تاريخ اينھمه انسان به نام عيسي

زندگي كرده است ولي حضرت عيسي تنھا عيسي واقعي است.

خداوند بر حضرت يحيي نيز خودش نام نھاد . به رواياتي درباره حضرت علي(ع) و محمد (ص) و فاطمه (ع)

و ديگر ائمه نيز چنين بوده است و شايد بتوان آنھا را نيز تولد و تجلي كلمات ديگري دانست كلمه محمد

وعلي و فاطمه و .... در واقع اين انسانھا تنھا انسانھاي واقعي و با مسّما ھستند واسم و رسم آنھا يكي

است. در واقع بايد گفت كه جز انگشت شماري از آدمھا، مابقي ھيچكس داراي نام وجودي خود نيست و

ھمه نامھا مستعار و قرار دادي است. اين مسئله شامل حال سائر اشيا و موجودات نيز مي باشد. مثلاً

مايعي كه منشأ حيات در جھان است در زبان فارسي آب ناميده مي شود و در زبان عربي ماء و در ھر

زباني به اسمي ديگر. يعني نام واقعي اين مايع معلوم نيست كه چيست. در واقع ھيچكس نام واقعي

خودش را نمي داند. اين مسئله از ديدگاه زبان شناسي و علم تأويل و ھرمنوتيك نيز بسي قابل تأمل و از

اسرار اين علم مي باشد و بلكه از يكي از اسرار بنيادي ادراك و فرھنگ بشر است. در واقع ما انسانھا

ھمه كلمات را اشتباھي و جابجا و از روي بولھوسي بكار مي بريم و نام واقعي ھيچ چيزي را نميدانيم و

لذا معناي واقعي ھيچ چيزي را ھم در نمي يابيم و لذا كل علم و انديشه و ادراك ما نيز جعلي و قراردادي

و بي ريشه است. در واقع آدرس بشري درباره ھر چيزي اشتباه است و آدمي ھيچ چيزي را نمي

شناسد و معرفتي ندارد. از اين منظر نيز بھتر مي توان حق معرفت نفس را بعنوان تنھا راه علم وشناخت

حقيقي دريافت.

از اين ديدگاه بھتر مي توان به اھميت عرفاني نام حضرت عيسي مسيح (ع) و سائر بزرگاني كه مصداق

نام خود ھستند پي برد و نيز ارزش و معجزه توسل به نام اين انسانھا را درك نمود زيرا ھنگاميكه آنھا را

صدا مي زنيم بما جواب مي دھند زيرا نام واقعي آنھاست و آنھا تنھا كساني ھستند كه نام واقعي و

  وجوديشان در نزد بشر باقي مانده است . يعني آنھا مظھر« عرفه » و كانونھاي معرفت و حقيقت و

يگانگي مي باشند و تنھا موضوعات موثق در قلمرو امر به معروفند زيرا به نام واقعي خود معروف ھستند

و لذا دعوت به اين انسانھا به معناي دعوت به عرفان و شناخت واقعي است و لذا ما را بسوي خدا راه

مي نمايند زيرا ظھور كلمات خدايند و از طريق اين كلمات واقعي و با مسما مي توان به خود كلمة الله و

الله رسيد و كلمة الله را ھم تعيّن بخشيد و با او ديدار نمود. بخصوص اگر اين انسانھا ھنوز ھم زنده باشند

مثل مسيح و مھدي. پس يا مسيح و يا مھدي !

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد سوم ص 101


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۳ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۰۵:۲۹ ] [ علي ]

معناي حيا

حيا بمعناي خجالت كشيدن از خويشتن است زيرا نفس آدمي در طبقه اول و فعال خودش چيزي جز

جھل و جنون و فسق و فجور نيست پس كسي كه از خود خجالت نمي كشد در واقع نسبت بخودش

 غافل و كور و بيگانه است و اصلاً وجود ندارد و زنده نيست. ھمانطور كه به لحاظ لغت « حيّ » از « حيا »

بمعناي زنده بودن است.

حياء اساس ايمان و عصمت و آدميت است و آدمي بقول قرآن فقط با دين خدا زنده مي شود و گرنه

حيواني بيش نيست و حيات آدمي ندارد. و لذا حياء سرآغاز بخودآئي و بيداري وجدان و توبه است. و

كسي كه حيا ندارد از انسانيت و دين و معرفت بھره اي ندارد و مرده است و ھيچ خود را نمي شناسد و

كسي ھم كه خود را نمي شناسد بقول علي(ع) ، وجود ندارد. پس حيا نطفه حيات وھستي انسان است

كه در رفتار آدمي موجب تواضع و خشوع است. نخستين گام در خودشناسي منجر به حيا مي شود كه

ھمان توبه است . و كسي كه اين امر را در خود ندارد كافر و جاھل است حتي اگر دائم الصلوة و شاعر و

فيلسوف باشد و مثنوي و قرآن تفسير كند. و اين حياء در قبال انسانھاي باحياتر و عارفتر بمراتب شديدتر

بروز ميكند . پس بي حيائي در رابطه با چنين انسانھائي دال بر اشد شقاوت و كفر و پليدي نفس است.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد سوم ص 100


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
برچسب: حيا، خجالت، وجدان، تواضع،
موضوع: خودشناسي
[ ۲۲ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۳۹:۳۴ ] [ علي ]

فلسفه امراض و بدبختي ها

آدمي حامل روح خداست يعني محل اراده و قدرت مطلقه حق است بي آنكه در اين باره علم و معرفت

لازم را داشته باشد كه با اين قدرت كبير چه كند. به ھمين دليل خداوند آدمي را به لحاظ صفات و قواي

حياتي به ضعيفترين موجود جھان تنزل نمود: «انسان را در عاليترين مقام آفريديم و سپس در پست 

ترين موقعيت قرار داديم» قرآن - و اين راز اعتدال انسان در جھان است. آدمي به لحاظ ذاتي اشرف  

مخلوقات است ولي به لحاظ صفات و توانائيھا و ھوش حياتي عليل ترين و جاھلترين و بدبخت ترين

حيوانات است.

بنابراين اگر در فردي علاوه بر ضعفھا و جھالتھاي عمومي بشر، يك ضعف و عيب جسماني و يا رواني

خاصي ھم ديديم كه يا بطور مادرزادي و يا بواسطه حادثه اي پديد آمده است بايستي درك كنيم كه اگر

اين عيب را نمي يافت از تعادل خارج شده و خود و اطرافيانش را مي دريد. آنانكه قدرت نفساني و

روحاني شديدتري دارند اگر به ايمان و معرفت برتري ھم مجھز نباشند تبديل به يك فاجعه بشري مي

شوند الا اينكه بواسطه ضعفھا و يا بيماريھا و نداريھا و حتي نقض عضو مادرزادي مھار شوند تا بتوانند

مجال رشد و تعالي يابند كه در اينصورت مي توانند به آساني ضعف حاصل از آن عيب را ھم جبران كنند.

بنده در درمان امراض لاعلاج و مادرزادي بسياري از بيماران خود اين راز حيرت آور را كشف نمودم. به

ھمين دليل يك انسان خردمند و اھل معرفت ھرگز در صدد درمان ھيچ عيب جسماني و يا مرض فيزيكي

خود بر نمي آيد و بلكه سعي مي كند بواسطه معرفت و ايمان از اين ضعف خود يك قدرت روحاني پديد

آورد. ياحتي في المثل اگر بناگاه و بدون ھيچ زمينه فرھنگي و تعالي معنوي ھمه معتادان و بيماران

لاعلاج و درماندگان و فقراء نجات يابند كل جامعه بشري در اندك مدتي فرو مي پاشد و تمدن بر ميافتد .

از اينجا بھتر مي توان ھدف و معناي « عرفان درماني » را دريافت زيرا ھر درمان و علاج بدبختي بدون  

پشتوانه ايمان و معرفت بزرگترين ظلم به بشريت است. و درست به ھمين دليل كل علوم و فنون و طب

مدرن عملاً ھيچ گشايشي در نفس بشر پديد نمي آورند و بلكه مستمراً نفوس بشر را به انواع غل و

زنجيرھا مي بندند تا بشريت ادامه يابد. و اين يك راز و حكمت الھي است. در حقيقت آنچه را كه بشر

مدرن، بدبختي و گرفتاري و عذاب مي داند راز استمرار بقاي او و مھلت او براي بيداري و توبه است. يعني

در واقع بدبختي ھا بزرگترين نعمات خداوند ھستند و اساس خوشبختي حقيقي مي باشند. در اينجا بھتر

مي توان اين كلام علي (ع) را درك كرد كه «در نزد اھل معرفت، واژه ھا زير و رو ميشوند » يعني آنچه

را كه بدبختي مي نامند در واقع خوشبختي است و بالعكس. اين امرشامل حال ھمه مفاھيم و واژه ھاي

ديگر نيز مي باشد. واژه ھا فقط در نزد عارفان معناي حقيقي دارند و در نزد مابقي مردمان واژگونه و

فريبنده اند و به مثابه نعل وارونه مي باشند.

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد سوم ص99


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۱ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۵:۵۶ ] [ علي ]

دو نوع زندگي

انسان بر دو نوع است : تراژيك و كميك . انسان جدي و انسان بازيگر:انسان صادق و انسان رياكار :

انسان مختار و انسان مجبور! انسان آخرت گرا و انسان دنياپرست.

انسان تراژيك نيز دو نوع است : انساني كه تراژدي زندگيش را درك و تصديق مي كند و لذا از آن راضي

است . و انساني كه بر اين تراژدي خود مي گريد و گلايه دارد و پشيمان است . اين انسان تراژيك نوع

دوم از انسانھاي كميك ( مضحك) نيز مضحكه تر مي شود و بلكه مضحكه اين مضحكه گان مي گردد و

بدترين نوع سرنوشت است زيرا خواسته است با جديت و صداقت و اختيارش بازي كند يعني تراژدي را به

بازي و كمدي آورد. و اين گناھي نابخشودني است.

زندگي انبياء و اولياء و عرفا از نوع تراژدي نوع اول است و زندگي مقلدان بخيل و متكبرشان ھم از نوع

تراژدي دوم است كه بايستي آنرا تراژيك – كميك ناميد.

انسانھاي كميك نيز داراي دو سرنوشت و عاقبت ھستند. آنانكه در ميانه راه بخود مي آيند و دست از

بازيگري بر مي دارند و لذا به عاقبتي تراژيك ميرسند كه خود – خواسته است و به خير و رضا. ولي

انسانھائي كميكي كه در حين بازيگري به پايان ميرسند كه اين نيز خود نوعي تراژدي است.

بھرحال حيات انسان در عالم خاك داراي ذاتي تراژيك است چرا كه حيات روح خدا در اسارت خاك اين امر

را مي طلبد. و اصولاً انسان حيواني تراژيك است و آنكه تراژدي را درك نكرده انسان را نفھميده است .

بھمين دليل ھمه آثار ماندگار و انسانھاي ماندگار در تاريخ ، تراژيكند. فقط تراژدي است كه مي ماند و اين

يادگار انسان در جھان است : ياد يار!

عمر، يار است كه بر ما به جفا مي گذرد                                اين جفا پيشه ما بھر وفا ميگذرد

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد سوم ص 100


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۰ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۰۰:۱۰ ] [ علي ]

فلسفه دوزخ

نانش مي دهي گازت مي گيرد. آبش مي دهي فحش مي دهد. محبتش مي كني تو را محتاج و دريوزه خود مي پندارد. در قبال زشتي هايش سكوت و ستّاري مي كني تو را احمق مي خواند در قبال جفايش وفا مي كني تو را ترسو مي نامد. تيمارش مي كني طلبكارت مي شود و تو را نهايتاً تنها دشمن خودش مي يابد و انتقام مي ستاند. حال اگر فريبش دهي، به او ستم كني او را به لجن بكشي و به ذلّت بيندازي آنگاه قدر تو را مي داند و از تو سپاسگزار است و تو را دوست خود مي داند و خود را به پاي تو مي اندازد. اين همان بشر كافر است. پس چنين موجودي ذاتاً طالب عذاب است و با عذاب آرام مي گيرد و تاب تحمّلِ رحمت و عزّت را ندارد. اين نياز بشري موجب پديد آمدن دوزخاست كه بدست خودش بنا مي شود. به همين دليل بهشت طبيعت بدست بشر ويران شد و دوزخ صنعت در اين ويراني پديد آمد و بشر را از همه سو فرا گرفت. دوزخ، فلسفه كفر ذاتي بشر است. بشري كه تاب تحمل بهشت عزّت و سلامت و رحمت را ندارد و ديوانه مي شود و بجان كساني مي افتد كه اين بهشت را براي او ممكن كرده اند. كفر همان عداوت ذاتي بشر نسبت بخودش مي باشد. كفر همان نبرد بشر بر عليه هستي خويشتن است. كفر همان اراده به تخريب و تباهي و نابودي جهان و خويشتن است و دوزخ تنها درمان آن است.
دائرةالمعارف عرفاني جلد ۲ ص ۱۱۴

استاد علي اكبر خانجاني


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۹ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۶:۰۷:۵۵ ] [ علي ]
فلسفه جنايت
 
« جنايت » به لحاظ لغت از ريشه « جن » است پس معناي لغوي آن جن زده گي تا سر حد فعاليت و به سر
انجام رسيده گي مي باشد لذا غايت جنون مي باشد.
جنون يعني رسوخ جن در نفس آدمي. پس ھويت و اراده و ھوش و روح فرد بايستي در خويشتن نباشد و
در جاي ديگري مقيم شده و مسخّر گشته باشد در يك شي ( تلويزيون، كامپيوتر،اتومبيل...... ) و يا يك
فرد ديگري (ھمسر يا معشوق). و امّا نفس خود آن شي يا فرد كجاست؟ در توست و تو را به تسخير
آورده است و درجھت اھداف خود تحت فرمان گرفته و بھركاري واميدارد. پس جن تو بواسطه نفس آن فرد
يا چيز ديگر بر تو رخنه مي كند. زيرا اجنّه ھمواره از وجود انسان بعنوان يك وسيله استفاده مي كنند.
ھر جنايتي بخاطر تصاحب و تملك چيز يا كسي انجام مي گيرد. زيرا فرد از خود – بيگانه در قحطي وجود
است و مي خواھد از طريق تصاحب يك چيز ديگري احساس وجود نمايد. چنين واقعه اي معمولاً تحت
عنوان « عشق » تقديس مي شود و لذا ھر جنايتكاري عشق را علت بدبخت شدن خود مي داند. در اينجا
عشق نام مستعار جنون است كه جنايت را ممكن مي سازد.
 
(معرفي يك واژة جديد)
 
« تَجنّن »
 
تجنّن مثل تحقق، توحش، تظاھر ، تفاخر، تذبذب ، تجدد و ....
تجنّن كه بنظر ميرسد يك واژه من در آوردي باشد به معناي خود را به عمد جن زده و ديوانه نشان دادن
است: جنون نمائي! به تجربه و تحقيق و مشاھده دقيق به اين نتيجه بديھي رسيديم كه ھر جنون واقعي
با جنون نمائي عمدي شروع شده است. تجنّن مقدمه واجب و حتمي ھر جنوني است.
كسي كه خود را به ديوانگي مي زند براي رفع ھر نوع مسئوليت از خويشتن در قبال ديگران است و لذا
چنين امري براستي محقق مي شود و لذا خواسته فرد ھم به فعل در ميآيد و اجابت ميشود. براستي
كه آدمي به ھمه خواسته ھايش در ھمين دنيا نائل مي شود بشرط اينكه جدّي و پيگير باشد. اگر
خواسته فردي اين باشد كه لااقل يك نفر مشخص، جنون او را باور كند حتماً چنين ميشود و بالاخره باور
مي شود.
حرف ت در عربي داراي ذات ارادۀ فعّال بشر است و مولّد ھر تلاش مثبت و منفي مي باشد.
اگر تاكنون واژه « تجنّن » پديد نيامده به دو دليل بوده است يكي جديد بودن چنين واقعه و تلاشي در بشر
است و ديگري مخفي بودن و مشكوف نبودن اين واقعيت بشري است. ھر واژه اي محصول نياز به بيان
يك حقيقت است و لذا ھر واژه اي در ھر فرھنگي داراي عمري است و قدمتي ويژه و معيّن دارد.
خود را به جنون زدن يك تلاش مدرن بشر است و در ايّام قديم بسيار اندك بوده است و لذا تبديل به واژه
نشده است ولي بھتر از اين مشكوف نبودنش مي باشد. زين پس اين واژه را نيز به فرھنگ لغات بيفزائيد.
زين پس واژه ھاي ديگري نيز عرضه مي كنيم.
بي اراده شدن بشر مدرن در سلطه مطلقه تكنولوژي مھمترين زمينۀ پيدايش تجنّن است تا توجيه وضع
موجود باشد و جان كندن اراده بشر در قبال اراده تكنولوژي را ختم نموده تا او را يكسره و راحت نمايد.
 
دايرالمعارف عرفاني جلد سوم ص 72
استاد علي اكبر خانجاني

ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۸ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۵:۴۶:۵۶ ] [ علي ]
 
فلسفه آبرو
آبرو ھمان آب و رنگ و لعاب وجود نمائي بشر است و تلاشي براي اثبات خويش براي ديگران.
وجود آدمي چيزي بي رنگ و بي بو و بي نشان است و اصولاً وجود چنين است ھمچون خدا كه چون بي
رنگ و بي نشان است بواسطه كسي كه غرق در رنگ است ديده نمي شود . پس براي ديدن او كه عين
وجود خويشتن است بايستي بي آبرو شد. و براي رنگ و ريا زدائي از خويشتن است كه دين خدا و راه
تقوي پديد آمده است . تزكيه نفس ھمان بي آبرو كردن نفس خويش است در نظر خويشتن.
واما آنچه كه به ناگاه رنگ و رياي ھزار لاي وجود را مي زدايد و انسان را به وجود محض ميرساند عشق
است منتھي نه عشق نفساني براي اثبات خويشتن براي ديگري. بلكه بي آبرو شدن در مقابل حق است
و در چشم خويشتن. و اين ھمان صفت زدائي از نفس است و فقط در قلمرو عشق حق است كه ھمه
صفات به غليان و جوش و خروش مي آيند و برون افكني مي شوند و نفس را بي ابرو مي سازند و اين
آستانه ديدار با خويشتن خويش است با ذات يگانه خويش كه ھمان خداست.
و اما عشق حق ھمواره در عشق به يك اھل حق به حركت مي آيد و بخودي خود توھمي بيش نيست.
آنگاه كه خود را رنگ مي كني كه در نزد اھل حق محبوب شوي بناگاه با امتحاني باراني ميبارد و رنگ تو
را در جوي عشق مي برد. و در اينجا يا مي ماني تا ببيني و يا مي گريزي تا عدم خود را نبيني . و خوشا
بحال كسي كه مي ماند.

دايره المعارف عرفاني
استاد علي اكبر خانجاني

ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
برچسب: آبرو، توهم، نفس،
موضوع: خودشناسي
[ ۱۷ آذر ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۰۷:۴۸ ] [ علي ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ]
.: Weblog Themes By azadblog :.

درباره وبلاگ

امکانات وب