بي همتا
دانلود كتاب
نويسندگان
لينک دوستان
لينكي ثبت نشده است
آمار
امروز : 86
ديروز : 6
افراد آنلاين : 1
همه : 11136

دين و واقعيت

 

قرآن مي فرمايد: «براستي كه دين ھر آن واقع است .» بنظر ما ھيچ آيه ھمچون اين آيه مذكور دين را

بعنوان يك جھان بيني كامل عرضه نمي كند . جھاني كه عين دين است وديني كه بيان واقعيت است . از

اين منظر دين يك ايدئولوژي آرمانشھري وبايد ونبايدي نيست ھمانطور كه در جاي ديگري مي گويد:« در

دين ھيچ جبري نيست.» در واقع كل جھان وجھانيان در دين است وكل عالم ھستي ھمان دين به معناي

« راه »است راھي كه به خدا مي رسد وھيچكس را از اين راه گريزي نيست ھمانطور كه قيامت كبري

ھمه به حضور خدا مي رسند خواه ناخواه.

ھمانطور كه بھشت ودوزخ وبرزخ وھمه طبعات وطبقاتش در دين است . وانسانھا يكي از اين سه روش

ومكتب را در دين انتخاب مي كنند وھمه به خدا مي رسند .

از آيه مورد بحث درك مي شود كه دين ھمان مكتب رئاليزم است منتھي رئاليزمي صرفاً مادي بلكه يك

رئاليزم كامل كه ھمه ابعاد ووجوه واعماق وطبقات عالم ھستي را شامل مي شود ولذا آنان كه دين را

بواسطه معرفت انتخاب مي كنند از راه بھشت بخدا مي رسند ولذا با واقعيت جھان آشنا شده ودرباره اش

علم مي يابند ومابقي كه دين را انتخاب نمي كنند از راھھاي دوزخي وبرزخي وارد واقعيت جھان شده ولذا

آن را فھم نمي كنند وعلومشان تماماً فرضي وتوھمي ومحكوم به ابطال است . واين راه را ظالمانه طي

مي كنند يعني با زور.

و لذا در دين بسته به راه و روشي كه انسان براي زيستن و بودنش انتخاب مي كند دچار صفات كافرانه ،

مشركانه ، منافقانه يا مؤمنانه و مخلصانه مي شود . و ھمه اينھا در دين ھستند و خواه ناخواه در مسير

ھدايت مي باشند منتھي يا ھدايتي در ظلمت است و يا روشنائي . اين راه يا بواسطه معرفت طي مي

شود و بابصيرت و يا بواسطه جھل و توھم . يا باشوق و يا با فحش، يا با تسليم و رضا و يا با اكراه و زور ، يا

انسان دين را انتخاب مي كند و يا دين ، انسان را انتخاب مي كند.

واقعيت عالم و آدم ، دين است وفقط بواسطه دين درك مي شود.

 

از كتاب" دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 95

امتياز:
بازديد: 2
برچسب:
:
[ 1395/10/19  ] [ ۱۶ ] [ bihamta95 ]

ديالكتيك علم و دين

 

ديالكتيك به زبان ساده ھمان وحدت اضداد است .

علوم دنيوي و تكنولوژي كه ترمينال اجرائي آن است ذاتاً در جنگ با دين خدا و ھويت انبياي الھي و

حكيمان پديد آمده است . ھر چه كه علوم دنيوي موفق به تحقق آرمانھايش كه ھمان بھشت دنيوي است

شده ماھيت پنھان كافرانه اش را علني تر نموده است و لذا فلسفه ھاي كافرانه خود را نيز مدوّن ساخته

است مثل ماترياليزم ، ناتوراليزم ، ليبراليزم و سوسياليزم و ....

واضح است كه بانيان اوليه و كاشفان علوم پايه كافران نبودند و بلكه در ميان عامه مردمان از بزرگترين

مؤمنان تلقي شده اند ولي دچار نخستين تذبذبھا و شركھا شده اند . قرآن كريم ھم مي فرمايد : كافران

ھر چند كه دنيا را مي پرستند ولي علم دنيا در نزد مؤمنان است . آنچه كه دانشمندان بزرگ را بتدريج دچار

شرك نمود غرورشان درباره علمشان بود كه بتدريج در طول تاريخ آشكارتر شد تا انكه از ايمان ديني در

قلمرو علوم و فنون اثري باقي نماند و به عصر مدرنيزم رسيد كه انكار آشكار دين است و امروزه دين خدا

دشمني آشكارتر از پيروان علوم و فنون ندارد و اين است كه دانشگاھھا بزرگترين مھد ضديّت با دين

ھستند .

و اما در عصر مدرنيزم كه اصول و اركان بھشت زميني پيدا شده است بتدريج از بطن اين بھشت صنعتي

شاھد گشايش دربھاي دوزخ ھستيم كه يكي پس از ديگري اصول و اركان علم را باطل مي كند از

اينجاست كه از بطن اين كفر علمي و فني شاھد پيدايش گرايشات نوين مذھبي و عرفاني ميباشيم كه

وجود نوابغي چون اينشتن ، پلانك ، ھايزنبرگ و ديگران دال بر اين حقيقت است كه گاه ماھيت علم را به

چالش مي گيرد . بدينگونه مي بينيم كه از بطن اشدّ عداوت با دين تصديق برتري از دين در حال پيدايش

است كه تا حدودي دست و دل از بھشت پرستي شسته و حقيقت جھان را جستجو مي كند.

 

از كتاب" دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 90

امتياز:
بازديد: 2
برچسب:
:
[ 1395/10/17  ] [ ۱۶ ] [ bihamta95 ]

دموكرات كيست؟

 

انسان دموكرات يامردم سالار، انساني است كه از حقارت منيّت و خودپرستي و منافع فردي و خانواده

گي خارج شده و انساني اجتماعي و بلكه جھاني شده است و آرزوھا و آرمانش و مدينه فاضله سعادتش

را در سعادت مردم مي بيند و ديگر از به بكام رسيدگيھاي فردي خود شاد و راضي نيست . چنين انساني

بدون ترديد به لحاظ واقعي بسيار نادر است و كيميا. اين مقام مردان خدا و انبياء و اولياي اوست. اين

مقام انساني است كه از دنيا و عرصه غرايز خود فرا رفته است و يك انسان جھاني و فوق نژادي است.

پس واضح است كه دموكراسي ھم محصول جامعه اي است كه اكثر مردمش اينگونه اند يعني از

خودگذشته. و در غير اينصورت دموكراسي فقط يك ديكتاتوري و سلطنت نوبتي و منافقانه بين عده اي

معدود است و لذا براي رفع تشنج بين اين سلاطين بي تاج بايستي مردم به ميدان آيند و سپر بلاي اين

سلاطين شوند تا آنھا سالم بمانند و بعنوان ناجي سركار آيند. دموكراسي به لحاظ تعريف مثل بسياري

ديگر از تعاريف، پديده اي بس بزرگ و آرماني است ولي بشر امروز كه بمراتب خود محور تر و خودپرست

تر و ديكتاتور تر و تمام خواه تر از بشر قديم است دموكراسي را ماسك اينھمه آدمخواري و تكبر و

خودخواھي خود نموده است . دموكراسي ھاي موجود در جھان، سلطنت عرصه تكنولوژيزم ميباشند به

ھمين دليل سلسله جنبان آن ابر قدرتھا ھستند. دموكراسي واقعه اي است كه فقط با ظھور ناجي

موعود امكان پذير مي شود.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد سوم ص 106

امتياز:
بازديد: 5
برچسب:
:
[ 1395/9/25  ] [ ۱۵ ] [ bihamta95 ]

« فرقه هاي مدرن » شريعت آخرالزمان

 

عصر جديد را به لحاظي بايستي عصر ظھور فرقه ھاي بي شريعت دانست كه از بطن مذاھب قديم

سربرآورده اند مثل مذھب پروتستان و دھھا فرقۀ فرعي منشعب از آن كه از بطن مسيحيت پديد آمده

است يا مثل فرقۀ اسماعيليه و يا بھايي و يا برخي فرقه ھاي صوفيه كه از بطن اسلام و خاصه تشيع رخ

نموده اند و يا صھيونيزم بعنوان يك فرقه مذھبي –سياسي كه از بطن مذھب قديم يھود پديد آمده است

و جمله اينھا مذاھبي بي شريعت محسوب مي شوند و اصول راه و روش و آيين زندگي اينھا ھمان اركان

فرھنگ و تمدن مدرن غرب است مثل آزادي ، برابري ، دانش و تكنولوژي و غيره .

به لحاظي ھمه اين فرقه ھاي مدرن را بايستي پيرو ھمان پروتستانيزم اروپا دانست كه زمينۀ فرھنگي

مدرنيزم مي باشد ولي ھر كدام توجيه مذھبي خود را دارا مي باشد ولي در عمل جملگي به يك راه و

روش زندگي مي كنند و ھيچ تفاوتي بين شعبات مسيحي و يھودي و اسلامي و شيعي وجود ندارد .

جمله اين فرقه ھاي مدرن شبه مذھبي ھر يك به نوعي خود را برگزيدۀ خدا و مورد شفاعت مطلقه باني

مذھب خود مي دانند كه ھمۀ گناھانشان را خودبخود مي بخشد و لذا جاي ھيچ نگراني نيست و بھشت

از آن آنھاست و دوزخ بر آنان حرام شده است و لذا نيازي به ھيچ شريعت و آيين و اصول و احكام خاص

نيست . اين ھمان اساس توجيھي و مذھبي ليبراليزم غرب است . عمر تاريخي اين مذاھب بدون شريعت

پيش از دو قرن نمي باشد كه كھنه ترين آنھا پروتستانيزم است .

اين فرقه ھا عملاً توجيه و تقديس ليبراليزم و تكنولوژيزم و آزداي بي قيد و شرط مي باشد .

يكي از مستمسك ھاي كلامي اين فرقه ھا و مخصوصاً آنان كه از اسلام جدا شده اند احاديثي از حضرت

رسول (ص) و ائمۀ اطھار (ع) دربارۀ تقيه دين و ايمان در آخرالزمان است كه عرصۀ دين محمد (ص) مي

باشد . اينان تقيه را به طرزي حيرت آور مترادف با ابطال شرع و احكام الھي دانسته اند درحاليكه تقيه به

معناي پنھان داشتن باطني و قلبي و روحاني نمودن دين است و نه انكار دين . و اين شرايط مربوط به

اوضاع آخرالزمان است و قلمرو قيامت است . پس مي بينيم كه تفسير اين فرقه ھا كاملاً وارونه است .

امر تقيه و باطني نمودن دين به مثابه كمال دين است و نه ابطال ان . بطور مثال نماز بايستي ھمانطور

كه در قرآن امده به مقصود خود يعني ذكر قلبي خدا برسد و يا روزه بايستي تبديل به امساك و قناعت

دائمي شود و نه اينكه ترك گردد .

متاسفانه بسياري از اين فرقه ھاي جديد با وجود سابقه درخشاني كه در تاريخ مذاھب داشته اند امروزه

با انكار اصل شريعت دچار نسيان و بي ھويتي و خسران عظيمي گشته و با تماميت انسانيت و معنويت

به بن بست رسيده و مولد نسل جواني شده اند كه ھمچون خاري در چشمان و استخواني درگلويشان

عذاب مي دھد و بھتر است كه تا اين نسيان قدمت نيافته است و اصول فطرت از بين نرفته به اصول

عملي دين خدا بازگردند و نسلھاي آينده خود را نجات دھند .

انكار شريعت تحت لواي تفاسير ماليخوليايي و عرفان مشربي ھاي دروغين موجب نابودي فرھنگ و فكر و

معنويت و ھويت است و آِيندۀ اين فرقه ھا و پيروانشان را به ھلاكت ميبرد . شريعت مادۀ اوليه فرھنگ و

ھويت و معنويت است . اين ماده اوليه را بايستي پرورد و تلطيف و تكامل بخشيد و به روز نمود نه اينكه

انكار كرد . اين انكار موجب توحش نسلھاي آينده است . و اين امر را نيز باور كنيم كه عرفان ، بي ديني و

لااباليگري نيست بلكه دين خردمندانه و حكيمانه و روحاني است . خرافات را بزدائيم و نه فطرت را .

فطرت زداتي موجب جنون و جنايت است . آخرالزمان عرصه ديني عرفاني است و نه بي ديني .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني - جلد دوم ص 185

امتياز:
بازديد: 14
برچسب:
:
[ 1395/8/11  ] [ ۱۵ ] [ bihamta95 ]

فلسفه تاريخ نبوت

 

نبوت در يك كلام چيزي جز امر به معروف و نھي از منكر نبوده است . اين امر ونھي از زبان وحي در اعماق

فطرت بشري مولد عقلانيت شد كه ھمين امر موجب ختم نبوت گرديد كه سرآغاز دين عقلي است .

بنابراين در دوران ختم نبوت يا آخرالزمان تنھا رسالت ديني فقط توسعه و تعميق عقل ديني و دين

عقلاني است كه در قلمرو معرفت مترادف با ھستي شناسي ديني و ھستي شناسي دين و عقل

شناسي يا شناخت شناسي مي باشد كه جملگي زمينه ھاي متفاوت معرفت نفس ھستند . و اين ھمان

قيامت دين است.

به بيان ديگر ما در دوران ختم امر بمعروف و نھي از منكر قرار داريم كه اين ھمان ظھور جھاني

« لا اكراه في الدين» است كه عرصه عقل واختيار مي باشد. در واقع امروزه ديني جز عرفان نيست و مابقي يا

عقب مانده گي تاريخ است و يا غفلت از حق انسان آخرالزمان و فقدان اسلام محمدي. و اين بمعناي امر

به عرفان و نھي از دين جاھلانه و تقليدي - تاريخي است كه ھمان تحقق كمال نعمت خدا در عرصه ختم

نبوت مي باشد و قيامت دين. اين ھمان رسالت امامان آخرالزمان است: رسالت عرفاني! و غير از اين دين

عرصه جاھليت و قبل از ختم نبوت است . امروزه دين چيزي جز معرفت ديني نيست كه انسان مدرن را بر

سر دوراھي كفر آشكار يا ايمان خالص، مخير مي سازد. و غير از اين دين شرك و نفاق است كه جز

ضلالت و انحطاط نيست زيرا ھنوز در عرصه اكراه در دين قرار دارد. و اين تفسير آية الكرسي است كه به

مثابه قلب قرآن مي باشد.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 108

 

امتياز:
بازديد: 12
برچسب:
:
[ 1395/7/29  ] [ ۱۴ ] [ bihamta95 ]

دين كفر و دين ايمان

 

بسياري مي پندارند كه كفر ھمان بي ديني يا ضديت با دين است درحاليكه اين جاھليت است . دين اكثر

مردمان در حين عبادات و رعايت شريعت ھا ، ھمانا كفر است . دين كفر دين عاريه اي و موروثي و تاريخي

و عرفي - اجتماعي است كه عموماً خداوند را در جائي بسيار دور يعني در پشت بام آسمان ميخواند و

اين معنا در قرآن مذكور است كه كافران خداوند را در جائي بسيار بعيد مي خوانند .

و امّا دين ايمان ، دين خودي است كه بواسطه تجربه و تعقل و معرفت نفس و درارتباط با يك امام ھدايت

در دل پديد مي آيد و خداوند را در دل مي يابد و مي خواند و نه در آسمان . يك مؤمن دين را بواسطه

عقلانيت و معرفت نفس در مي يابد نه بواسطه وراثت و تقليد و فرھنگ و مصلحت و سياست .

دين كفر دين بيخودي و جنون و از خود بيگانگي است زيرا خود خِود انسان خداست و تا خداوند در دل

خويشتن درك نشود انسان بيخود و مجنون و مسخ شده و منزلگاه اجنّه و شياطين و خنّاس و وسواس

ناس است و از نزد خودش ھيچ احساس وجود ندارد و وجودش را در غير خويش مي يابد و اين ھمان

عرصه جنون بشر است ھمانطور كه در قرآن مي خوانيم كه اكثر مردمان كه مي پندارند كه خدا را مي

پرستند در واقع اجنّه را مي خوانند . دين ايمان محصول خود شناسي است و تحت تربيت يك امام زنده و

پير طريقت رخ مي نمايد و دين باطني است .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 103

 

امتياز:
بازديد: 12
برچسب:
:
[ 1395/7/23  ] [ ۱۷ ] [ bihamta95 ]

چرا بي ديني بد است؟

 

*زيرا انسان را بي ھويّت ساخته و ھر عمل زشتي را آسان مي سازد.

*زيرا وجود انسان را در نزد خودش حقير و بي ارزش مي سازد و انسان تن به ھر خفّت و ذلّتي ميدھد و

خود را ارزان مي فروشد.

*زيرا انسان را بزدل و ترسو مي كند و به چاپلوسي و بردگي صاحبان قدرت مي كشاند .

*زيرا انسان را با وجدانش به تضاد انداخته و موجب رياكاري مي شود كه بدترين عذابھاست.

*زيرا موجب زوال عقل شده و پريشاني و نسيان پديد مي آورد .

*زيرا انسان را در قبال مرگ به ھراس انداخته و آسايش و آرامش را سلب مي كند و به وحشت و توحش

مبتلا مي سازد .

*زيرا افكار و اعمال بشر را از مقصود و كمال ابدي مي اندازد و عقيم و بي ريشه مي كند و لذا انسان به

قشري گري و بطالت دچار شده و در نزد خودش ھيچ و پوچ مي گردد .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 79

 

--------------------------

 

امتياز:
بازديد: 16
برچسب:
:
[ 1395/7/12  ] [ ۱۷ ] [ bihamta95 ]
اصول دين چيست؟
 
متاٌسفانه بسياري بر اين گمان ھستند كه دين عبارتست از نماز و روزه و خيرات و حجّ و امثالھم . درحاليكه
« فرع » به معناي ميوه و ثمره و معلول است كه بطور طبيعي از اصل يك واقعه اي رخ مي نمايد .
اينھا فروع دين ھستند اصول دين دو جنبه دارد : عملي واعتقادي ! اصول اعتقادي دين ما ھمانھا ھستند كه ھمه
مي دانيم يعني توحيد و نبوّت و معاد و عدل و امامت . اينھا جنبه ذھني و احساسي دين است و امري دروني
و نامرئي است . و اما اصول عملي دين ھمانھائي ھستند كه اكثر ما از يادشان مي بريم و عبادات (نماز
،روزه و....) را ھمان اصول عملي دين مي پنداريم . در حاليكه عبادات محصول ثانويه عمل به اصول دين
ھستند و اموري كاملاً شخصي و معنوي محسوب مي شوند .
و امّا اصول عملي دين چيست؟ صداقت ، قناعت ، سخاوت ، صبر، عفّت ، ادب ، خويشتن داري ، محبّت ،
رزق حلال، دوري از زنا و ربا و ريا و.... اينھا ھمان اخلاق فطري بشرند و اركان ھمه مذاھب حقّه الھي مي
باشند.
انسان به ميزاني كه اين اصول را در زندگي روزمره به فعل در مي آورد به باور قلبي اصول اعتقادي دين
مي رسد و به تدريج عبادات كه ميوه ھاي وجود يك موٌمن ھستند بصورت نيازي روحاني آشكار ميشوند
كه جملگي قلمرو پرستش پروردگارند . در واقع اصول عملي دين موجب تقرّب انسان به خداوند شده و اين
تقرّب موجب پرستش مي شود و نماز و روزه و انفاق و جھاد و ابلاغ معارف ديني پديد مي آيند.
برخي مي پندارند كه براي دين دار شدن و ايمان آوردن بايستي عبادت كرد و خيرات داد و امثالھم . در
حاليكه براي ورود بر دين خدا و قلمرو ايمان الھي بايستي زندگي را براساس فطرت و احكام اخلاق اصلاح
نمود . بايستي دروغ و ريا و حرص و بخل و تھمت و حرام خواري و روابط نامشروع را از اعمال خودپاك نمود
و اين ھمان رويكرد به خداوند است . اين ھمان ورود به دين وحركت بسوي اوست . اين حركت چون به
حريم الھي مي رسد موجب عبادات مي شود ھمانطور كه انسان به ھنگام ورود به خانه يك سلطان يا
استادي ، كرنش مي كند و ادب بجا مي آورد و اظھار ارادت مي كند . در غير اينصورت انجام عبادات يك تاٌتر
است يعني دين نمائي . واين ھمان نفاق است.
كسي كه دروغ مي گويد و تھمت ناروا مي زند و نماز ھم مي خواند . كسي كه شغل حرام دارد و زكوة مي
دھد . كسي كه ربا مي خورد و به حجّ مي رود و..... در واقع مشغول اشدّ معصيت به خداست وخداوند را
به گمان خود فريب مي دھد . اين نفاق است كه پست ترين مقام بشر در جھان مي باشد و منافقين ھم
ملعون ترين مردمان در نزد خدا ھستند.
دين از توبه آغاز مي شود كه ھمان ترك اميال و رفتار نادرست است و سپس انابه آغاز ميگردد كه رويكرد
به فروع دين است . اول بايد از دنيا پرستي و مردم پرستي دست كشيد و سپس به خداپرستي يعني نماز
روي آورد. اوّل بايستي از حرام خواري دست كشيد و سپس روي به خمس و زكوة و انفاق نمود . اول
بايستي از اشاعه جھل و دروغ و جنون دست كشيد و سپس به ابلاغ دين و امر به معروف ونھي از منكر
پرداخت . اول بايستي از نژاد پرستي و خانه و خاندان پرستي دست كشيد و سپس روي به خانه خدا
(حج)نمود اول بايستي از جنگ براي دنيا دست كشيد وسپس براي دين خدا جھاد كرد و. .....
 
مرحله اول ھمان اصول عملي دين است و مرحله دوم نيز فروع عملي دين محسوب مي شوند كه متعاقباً
پديد مي آيند .
ولي بسياري بطور وارونه عمل مي كنند و اينگونه است كه يك دين وارونه و يك زندگي و ھويت وارونه رخ
ميدھد . ھم عرق مي خورد و ھم نماز مي خواند . ھم مال مردم مي خورد و ھم خيرات ميدھد . ھم دروغ
ودر آن روز ملائك مي گويند » . مي گويد و ھم قسم بخدا مي خورد و.... و اين موجب پيدايش جنون است
قرآن. «. پروردگارا اكثر مردم كه خود را خداپرست مي نامند پس چرا ديوانه اند
يكي از بزرگترين علّت نفاق و جنون و پوچي و بي ھويتي ما اينست كه فروع دين را بجاي اصول دين گرفته
ايم و اصول عملي دين را از ياد برده ايم.
حتي اصول اعتقادي دين (توحيد و نبوت و معاد ) تا زمانيكه اصول عملي دين اجرا نشود تبديل به يك باور
قلبي و يقين نمي شود . آنچه كه موجب ايمان به خدا و قيامت مي شود نماز و روزه نيست بلكه صدق
و قناعت و عفّت است يعني تقوا . عبادات محصول ايمان قلبي ھستند و گرنه ابن ملجم مي پرورند . و ايمان
قلبي محصول عمل به تقوا مي باشد . انسان بي تقوائي كه نماز مي خواند و به حجّ مي رود و امر به
معروف و نھي از منكر مي كند در واقع برعليه دين خدا مي جنگد و موجب بي آبروئي دين است . به ھمين
دليل خداوند در سوره ماعون ، نمازگزاران سھوي و ريائي را از دشمنان دين ناميده است. دين راھي است
كه به خدا مي رسد . و كسي كه بواسطه اصلاح اعمال به حريم الھي رسيد اقامه صلواة ميكند يعني به
خدا سلام مي كند و با او سخن مي گويد . در غير اينصورت نماز و روزه و حج و خيرات به مثابه حق حساب
و رشوه دادن به خداست و خدا ھم رشوه نمي پذيرد و رشوه دھندگان را رسوا مي كند و عباداتشان را
تبديل به عذاب مي كند .
دين از تقوا آغاز شده و سپس موجب ايمان به توحيد و نبوت و معاد مي گردد و مولد عبادات است . ولي
بسياري از مردم اين راه را وارونه مي پيمايند و لذا بجاي اينكه بخدا برسند به شيطان و دوزخ مي رسند
وآنگاه مي گويند كه دين خرافه است و موجب بدبختي مي شود چون ھر چه نماز خوانديم و خيرات داديم
پاسخي نشنيديم .
 
از كتاب " دايره المعارف عرفاني" استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 65
امتياز:
بازديد: 15
برچسب:
:
[ 1395/7/9  ] [ ۱۷ ] [ bihamta95 ]
 
آيا اسلام دين عرب جاهليت است؟
 
 
اگر چنين بود:
 
*ھمۀ امامان اين دين بدست اعراب كشته نميشدند .
 
*در قرآن ، اعراب به اشدّ كفر و نفاق متھم نمي گشتند.
 
*عمدۀ مريدان مخلص رسول و امامان ، غير اعراب نمي بودند (مثل آفريقاييھا ، ايرانيان ، يمني ھا و ...)
 
*تمام سنّت رسول و امامان بر خلاف سنتھاي اعراب جاھلي نمي بود.
 
*اكثريت علما و عارفان اسلامي از غير اعراب پديد نمي آمدند .
 
*ھمۀ سوره ھاي قرآني با رحمان و رحيم آغاز نميشد كه بر خلاف خشونت و شقاوت اعراب است .
 
*اكثريت اسلام شناسان بزرگ جھان مدرن از غير اعراب پديد نمي آمدند.
 
*جھا ني ترين فرھنگ و معرفت بشري از مسلماناني ھمچون حافظ شيرازي و مولاي رومي به عرصۀ
 
ظھور نمي رسيد.
 
*و نھايتاً در ھزارۀ سوم ميلادي كه عصر ظھور كفر آشكار و انقراض مذاھب است اسلام وارد عصرشكوفا
 
يي و جھاني شدن خود نمي گشت و روي در روي كفر جھاني قرار نميگرفت در حاليكه اكثريت حكومتھاي
 
عربيحامي كفر جھاني ھستند .
 
 
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 60
امتياز:
بازديد: 14
برچسب:
:
[ 1395/7/8  ] [ ۱۷ ] [ bihamta95 ]

انتظارات والدين نسبت به فرزندان

انتظار والدين از فرزندانشان در ھمه جاي زمين و زمان اينست كه آرمانھاي تحقق نيافته و ناكامشان

را در وجود فرزندان محقق نمايند. و اينست فرزندان خوب و خلف.

و اما فرزندان بر دو نوعند : خلف و ناخلف يعني مريد و ياغي.يعني فرزنداني كه به انتظارات والدين

كمابيش پاسخگويند و يا تظاھر به اين امر مي كنند و فرزنداني كه بدنبال آرمانھا و افكار خود ھستند .

و عجيب اينكه نھايتاً فرزندان مريد مورد انكار و انزجار والدين قرار مي كيرند و فرزندان ياغي مورد

ستايش والدين واقع مي شوند . اين چه سرّي است ؟

يھرحال رعايت حداقل ادب و حرمت نسبت به والدين از قلمرو اين تقسيم بندي خارج است و مسئله

رعايت يا عدم رعايت آرمان والدين مي باشد.

والدين پرستي به لحاظ ديني ھمان نژاد پرستي به مثابه اساس كفر است يعني ھمان كفري كه

بدست ابراھيم ذبح شد . ھمانطور كه فرزند پرستي . ھمانطور كه رضاي والدين را ملاك زندگي

قراردادن كفر است و نيز رضايت فرزندان را ملاك قرار دادن . اين ھر دو در نقطه مقابل خداپرستي

قرار دارد و اين است كه نتيجه نھايي اين مريدي يا ياغيگري فرزندان براي والدين به طرز اعجاب آوري

وارونه از آب در مي آيد . يعني نھايتاً فرزند ياغي مورد تصديق و محبوبيّت قلبي والدين واقع ميشود

بخصوص اگر اين ياغيگري بر عليه والدين در سمت دين و ارزشھاي اخلاقي باشد . و نيز اينكه

فرزنداني كه در تمام عمر به خاطر استفاده مالي از والدين تظاھر به مريدي مي كنند نھايتاً رسوا

شده و مورد انزجار والدين قرار مي گيرند . اين كار خداست و حق است.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبرخانجاني جلد اول ص 27

امتياز:
بازديد: 27
برچسب:
:
[ 1395/5/31  ] [ ۱۵ ] [ bihamta95 ]

منظور از دين داري چيست؟

خطائي جبران ناپذيرتر از اين نيست كه انسان به قصد دنيا روي به دين و معرفت نمايد . آيا منظور از دين

داري و معارف ديني چيست ؟ در ھر كاري آنچه كه نھايتاً نتيجه كار را تعيّن مي بخشد نيّت اولّيه آن كار

است، ھمانطور كه گفته اند : نيّت مراد است : بايستي امر ابدي را نيّت اموري فاني نمود و نه بالعكس.

اين منطقي معقول است . ولي در امر دين و معرفت اين مسئله دو صد چندان حياتي تر ميباشد چرا كه

دين و معرفت ديني امري مربوط به حيات اخروي و جاودانه است و لذا باطني ترين و قلبي ترين امر

زندگيست و لذا اگر در رويكرد به دين و معرفت ھر ناخالصي و منظور دنيوي و نفساني و خاصه مكر و حيله

گري در ميان باشد اين راه و روش به عواقبي بس فجيع و تراژيك منتھي مي شود عواقب نمونه ھاي

مشھور تاريخي مثل يھودا از حواريون مسيح و يا برخي از اصحاب پيامبر اسلام و مريدان علي (ع) مثل

طلحه و زبير و ابن ملجم و شمر و قطامه و جعده و عايشه و امثالھم جملگي نشانه رويكرد دين به نيّت

ھوسھاي دنيوي است . كسي كه به نيّت سوداھاي نفساني و مادي و معيشتي و اجتماعي و سياسي

روي به دين مي كند و دين و عرفان را ملعبه اين اميال قرار مي دھد با تماميت زندگي و وجود خود به بن

بست رسيده و فرو مي پاشد و آنگاه مبدّل خصم خطرناكي از دين و مؤمنان مي گردد و خود را ھلاك مي

نمايد و مصداق كاملي از خسرالدنيا و آخرت مي شود . دين را وسيله اي براي اميال دنيوي كردن احمقانه

ترين مكرھاست . دين را بايستي براي دين خواست معرفت را براي معرفت ، پاكي را براي پاكي و حقّ را

براي حقّ .

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد دوم ص 149

 

امتياز:
بازديد: 27
برچسب:
:
[ 1395/5/25  ] [ ۱۲ ] [ bihamta95 ]
 
آيا دورة تاريخي دين بسر آمده است؟
 
اگر چنين است :
 
پس چرا ھمه مردمان جھان به ھنگام گرفتاري خود ، خدايا خدايا مي كنند ؟
 
پس چرا تعداد معابد در سراسر جھان روز به روز بيشتر مي شود ؟
 
پس چرا آدمھا در قبال شرارت خود دچار اينھمه عذاب روح مي شوند ؟
 
پس چرا امروزه بيش از ھر دوراني گرايش به امور ماوراءطبيعي خود نمائي مي كند ؟
 
پس چرا اينھمه دجّالان مقدس نما داراي دكانھاي پر رونقي شده اند ؟
 
پس چرا در طي قرن اخير صدھا فرقه جديد مذھبي و عرفاني پديد آمده است ؟
 
پس چرا حتّي تبھكاران و صاحبان قدرتھاي جھاني ھم سعي مي كنند اعمال خود را مذھبي
 
بنمايند ؟
 
و به دھھا دليل ديگر نه تنھا امروزه عمر تاريخي دين بسر
نيامده كه بيش از ھر دوره اي بشر خود را نيازمند به دين
احساس مي كند و دين خدا را تنھا راه حل ھمه بدبختي ھاي
خود مي داند . امروزه عصر جھاني شدن و جدّي شدن و تمام
عيار شدن دين در حيات روزمره مي باشد . امروزه عصر خالص شدن و
 
 
كامل شدن دين در بشر است و ديگر مذھب شرك پاسخگوي
بشر نمي باشد . امروزه دين تبديل به يك نياز مبرم و اورژانس
شده است . جز در دين خدا ھيچ پاسخي براي ھيچ مسئله اي
وجود ندارد .
 
از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد پنجم ص 34
امتياز:
بازديد: 25
برچسب:
:
[ 1395/4/21  ] [ ۱۶ ] [ bihamta95 ]

دين مرده و دين زنده

 

همواره دو نوع دين وجود داشته است : ديني كه به ارث گرفته

مي شود و در بستر تاريخ و شجرۀ نژاد حركت مي كند و لذا

دو عنصر ذاتي دارد كه يكي نژاد پرستي است و ديگري اخباريگري

و لذا ريشه در گذشته دارد و از عالم اموات به ما مي رسد و به

صورت سنت ها و آداب و شعائر خود نمايي مي كند . اين دين

ربطي به وجود افراد پيرو خود ندارد و در آنان بي ريشه است و

اين دين كفر است كه بر اسطوره ها و قدمت و سنّت پدران استوار

است كه قرآن كريم آن را مذهب كفر ناميده است كه خداي اين

مذهب هم طبق كلام قرآن در جايي بسيار دور است در جايي از

ازليت تاريخ و پشت بام آسمان . اين دين مرده است و هيچ دخالتي

در زندگي عملي و جوهره حيات فرد ندارد . و به بهانه ايي محو

مي گردد في المثل به واسطه دوري فرد از نژاد و يا پيدا شدن اخبار

و احاديث ضدّ و نقيض در تاريخ و يا به واسطه يك فلسفه ضدّ مذهب .

 

لذا پيروان اين نوع دين ، خواه ناخواه دچار تناقض و ريا و نفاق و عذاب

مي شوند زيرا داراي ايمان قلبي نيستند و به قول علي )ع( اين دين

عاريه ايي است . و امّا دين ديگري وجود دارد كه البتّه همواره بسيار

كمياب است و آن دين مؤمنان است كه داراي رسول يا امام و يا پيري

زنده هستند كه نور ايمان را در قلوبشان برافروخته است، اين دين قلبي

و زنده و حيّ و حاضر است و اتفاقاً فقط در اين دين است كه حقانيت

رسالت انبياي الهي و احكام شرعي درك و تصديق شده و صادقانه و

بي ريا به فعل مي آيد و قدرت نژاد و اخبار و فلسفه نمي تواند اين

ايمان را به بازي گيرد زيرا خودي است . دين زنده مي تواند به طور

طبيعي در زندگي جاري شود و به واسطه شعور قلبي در هر عصري

حلال و حرام را تشخيص دهد ولي دين مرده و عاريه ايي يا توسل به

صدها آيه و حديث و اخبار و فلسفه هم قادر نيست حتي درباره يك

امر به فتواي يقيني نائل آيد. دين تاريخي مشمول مرور زمان است و

در گذر دورانها به تدريج رنگ مي بازد و از خاطره ها مي رود ولي دين

قلبي خود جوش و عاشقانه است همانطور كه عشق به هيچ بهانه

بيروني منقرض نمي شود ، ايمان هم چنين است .

در طول تاريخ همواره شاهد نبرد دين مرده برعليه دين زنده بوده ايم و

نيز اينكه بسياري از حاملين دين زنده در اين نبرد شهيد شده اند .

اين همان تفاوت بين دين عرفي – شرعي از دين قلبي – عرفاني است .

و امّا نكته آخر اينكه دين كفر كه وجه مسلط بر اكثريت بشر بوده است

نيز بر حقي عظيم استوار است كه حداقل اين حق همان حراست از

علائم و شعائر مذهبي مي باشد و حافظ سنت هايي است و

عرفهايي پديد مي آورد كه بستر مدنيت و قوانين اجتماعي است كه

بدون آن اين نظم نابود مي شود . اين را نيز بدانيم كه كفر نيز

وجهي از دين است همانطور كه دوزخ.

 

از كتاب " دايره المعارف عرفاني " استاد علي اكبر خانجاني جلد چهارم ص 92

 

امتياز:
بازديد: 29
برچسب:
:
[ 1395/4/17  ] [ ۰۹ ] [ bihamta95 ]

ا

نام كتاب

تاريخ تأليف

زن و مرد ( آدم و حوا ) :

 

 

فريادِ زن

1392

من و حوا

1387

فلسفه ازدواج و زناشوئي

1387

فلسفه وجودي زن

1379

فلسفه وجودي مرد

1385

سير و سلوك روحي استاد علي اكبر خانجاني:

شخصيت شناسي (احوال بزرگان معرفت):

معرفت نفس (خودشناسي) :

خداشناسي عرفاني :

آخرالزمان وقيامت :

تفسيرومعارف قرآني :

اشعار عرفاني :

جهان بيني توحيدي :

مكاتب و مذاهب :

پديده شناسي عرفاني :

اخلاق - شريعت - تربيت :

عشق و عرفان :

امام شناسي :

علم - حكمت - فلسفه :

انسان شناسي عرفاني :

&

امتياز:
بازديد: 22
برچسب:
:
[ 1395/4/10  ] [ ۱۶ ] [ bihamta95 ]
[ ]
.: Weblog Themes By azadblog :.

درباره وبلاگ

امکانات وب